کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 4

و از استاد ابوالقاسم قشیری رضی الله عنه شنیدم که: چون من به ولایت خرقان آمدم، فصاحتم برسید و عبارتم نماند از حشمت آن پیر؛ تا پنداشتم که از ولایت خود معزول شدم.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    و منهم: امام یگانه، و شرف اهل زمانه، ابوالحسن علی بن احمد الخرقانی، رضی الله عنه

    #
  2. 2

    از اجلۀ مشایخ بود و قدمای ایشان و اندر وقت خود ممدوح همه اولیای خدای. شیخ ابوسعید قصد زیارت وی کرد، و با وی، وی را محاورات لطیف بود از هر فن. و چون می بازگشت، گفت: «من تو را به ولایت عهد خود برگزیدم.»

    #
  3. 3

    و از حسن مودب شنیدم که خادم شیخ ابوسعید بود که: چون شیخ به حضرت وی رسید نیز هیچ سخن نگفت، مستمع بود و به جز جواب سخن وی بازنداد. من ورا گفتم: «ایها الشیخ، چرا چنین خاموش گشتی؟» گفت: «از یک بحر یک عبارت کننده بس.»

    #
  4. 4

    و از استاد ابوالقاسم قشیری رضی الله عنه شنیدم که: چون من به ولایت خرقان آمدم، فصاحتم برسید و عبارتم نماند از حشمت آن پیر؛ تا پنداشتم که از ولایت خود معزول شدم.

    انتخاب‌شده
  5. 5

    از وی می آید که گفت: راه دو است: یکی راه ضلالت و یکی راه هدایت. یکی راه بنده است به خداوند تعالی و یکی راه خداوند است به بنده. آن چه راه ضلالت است آن راه بنده است به خداوند، و آن چه راه هداست است راه خداوند است به بنده.

    #
  6. 6

    پس هرکه گوید: «بدو رسیدم» نرسید و هر که گوید: «رسانیدند» رسید؛ از آن که رسانیدن اندر نارسیدن بسته است و نارسیدن اندر رسیدن. و الله اعلم.

    #
  7. 7

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 4 از «۳- ابوالحسن علی بن احمد الخرقانی، رضی الله عنه» است.