نثر · شماره 4
از وی شنیدم که گفت: «الدنیا یوم ولنا فیها صوم.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
و منهم: زین اوتاد و شیخ عباد، ابوالفضل محمد بن الحسن الختلی، رضی الله عنه
# - 2
اقتدای من در این طریقت بدوست. عالم بود به علم تفسیر و روایات و اندر تصوف مذهب جنید داشت و مرید حصری بود و صاحب سیروانی بود و از اقران ابوعمر قزوینی بود و ابوالحسن سالبه.
# - 3
و شست سال به حکم عزلتی صادق به گوشه ها اندر می گریخت، و نام خود از میان خلق گم کرده بود و بیشتر به جبل لکام بودی. عمری نیکو یافت و آیات و براهین بسیار داشت. اما لباس و رسوم متصوفه نداشتی و با اهل رسم شدید بود، و من هرگز مهیب تر از وی ندیدم.
# - 4
از وی شنیدم که گفت: «الدنیا یوم ولنا فیها صوم.»
انتخابشده - 5
دنیا یک روز است و ما اندر آن روز بروزه ایم، یعنی از آن هیچ نصیب نمی گیریم و اندر بند وی می نیاییم؛ از آن چه آفت آن بدیده ایم و بر حجب آن واقف شده و از آن اعراض کرده.
# - 6
وقتی من بر دست وی آب می ریختم مر طهارت را، اندر خاطرم بگذشت که: «چون کارها به تقدیر و قسمت است، چرا آزادان خود را بندۀ پیران کنند؟» گفت: «ای پسر، دانستم که چه اندیشدی. بدان که هر حکمی را سببی است، چون حق تعالی خواهد که عوان بچه ای را تاج کرامت بر سر خواهد نهاد، وی را توبه دهد و به خدمت دوستی مشغول کند تا این خدمت مر کرامت وی را سبب گردد.»
# - 7
و مانند این بسیار لطایف، هر روز، از وی بر ما ظاهر شدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «۶- ابوالفضل محمدبن الحسن الختلی، رضی الله عنه» است.