نثر · شماره 7
و مانند این بسیار لطایف، هر روز، از وی بر ما ظاهر شدی.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
از وی شنیدم که گفت: «الدنیا یوم ولنا فیها صوم.»
# - 5
دنیا یک روز است و ما اندر آن روز بروزه ایم، یعنی از آن هیچ نصیب نمی گیریم و اندر بند وی می نیاییم؛ از آن چه آفت آن بدیده ایم و بر حجب آن واقف شده و از آن اعراض کرده.
# - 6
وقتی من بر دست وی آب می ریختم مر طهارت را، اندر خاطرم بگذشت که: «چون کارها به تقدیر و قسمت است، چرا آزادان خود را بندۀ پیران کنند؟» گفت: «ای پسر، دانستم که چه اندیشدی. بدان که هر حکمی را سببی است، چون حق تعالی خواهد که عوان بچه ای را تاج کرامت بر سر خواهد نهاد، وی را توبه دهد و به خدمت دوستی مشغول کند تا این خدمت مر کرامت وی را سبب گردد.»
# - 7
و مانند این بسیار لطایف، هر روز، از وی بر ما ظاهر شدی.
انتخابشده - 8
و آن روز که وی را وفات آمد به بیت الجن بود، و آن دهی است بر سر عقبه ای میان بانیاس و دمشق، سر بر کنار من داشت و مرا رنجی می بود اندر دل از یکی از یاران خود؛ چنان که عادت آدمیان بود. وی مرا گفت: «ای پسر، مساله ای از اعتقاد با تو بگویم، اگر خود را بر آن درست کنی از همه رنج ها بازرهی. بدان که اندر همه محل ها آفرینندۀ حال ها خدای است عز و جل از نیک و بد، باید که بر فعل وی خصومت نکنی و رنجی به دل نگیری و به جز این وصیتی دراز نکرد و جان به حق تسلیم کرد. رحمه الله علیه و رضی عنه و سقاه صوب رضوانه. وهواعلم.
# - 9
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «۶- ابوالفضل محمدبن الحسن الختلی، رضی الله عنه» است.