کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

چون گناه را یاد کنی و از یاد کردن آن در دل لذتی نیابی آن توبه باشد؛ از آن چه ذکر معصیت یا به حسرتی بود یا به ارادتی. چون کسی به حسرت و ندامت معصیت خود یاد کند تایب باشد و هر که به ارادت معصیت یاد کند عاصی باشد؛ از آن چه در فعل معصیت چندان آفت نباشد که اندر ارادت آن؛ از آن که فعل آن یک زمان بود و ارادتش همیشه. پس آن که یک ساعت به تن با معصیت بود نه چنان باشد که روز و شب به دل با آن صحبت کند.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    توبۀ عام از گناه باشد و توبۀ خاص از غفلت؛ از آن چه عام را از ظاهر حال پرسند و خواص را از تحقیق معاملت؛ از آن چه غفلت مر عوام را نعمت است و مر خواص را حجاب.

    #
  2. 3

    ابوحفص حداد رحمه الله گوید: «لیس للعبد فی التوبه شیء؛ لان التوبه الیه لامنه.» از توبه به بنده هیچ چیز نیست؛ از آن چه توبه از حق به بنده است نه از بنده به حق و بدین قول باید تا توبه مکتسب بنده نباشد که موهبه ای بود از مواهب حق سبحانه و تعالی. و تعلق این قول به مذهب جنید باشد.

    #
  3. 4

    و ابوالحسن بوشنجه رضی الله عنه گوید در توبه: «اذا ذکرت الذنب، ثم لاتجد حلاوه عند ذکره فهو التوبه.»

    #
  4. 5

    چون گناه را یاد کنی و از یاد کردن آن در دل لذتی نیابی آن توبه باشد؛ از آن چه ذکر معصیت یا به حسرتی بود یا به ارادتی. چون کسی به حسرت و ندامت معصیت خود یاد کند تایب باشد و هر که به ارادت معصیت یاد کند عاصی باشد؛ از آن چه در فعل معصیت چندان آفت نباشد که اندر ارادت آن؛ از آن که فعل آن یک زمان بود و ارادتش همیشه. پس آن که یک ساعت به تن با معصیت بود نه چنان باشد که روز و شب به دل با آن صحبت کند.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    ذوالنون مصری گوید، رحمه الله علیه: «التوبه توبتان: توبه الانابه، و توبه الاستجابه. فتوبه الانابه دن یتوب العبد خوفا من عقوبته، و توبه الاستجابه ان یتوب حیاء من کرمه.»

    #
  6. 7

    توبه دو گونه باشد: یکی توبۀ انابت، و دیگر توبۀ استجابت توبۀ انابت آن بود که بنده توبه کند از خوف عقوبت خدای عز و جل و توبۀ استجابت آن که توبه کند از شرم کرم خدای، عز و جل. توبۀ خوف از کشف جلال بود، و از آن حیا از نظارۀ جمال. پس یکی در جلال از آتش خوف وی می سوزد و یکی اندر جمال از نور حیا می فروزد یکی از این دو سکران بود و دیگری مدهوش. اهل حیا اصحاب سکر بوند واهل خوف اصحاب صحوصحو.

    #
  7. 8

    و سخن اندر این دراز است، من کوتاه کردم خوف تطویل را. و بالله العون و العصمه و حسبنا الله و نعم الرفیق.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «فصل» است.