کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

و رسول علیه السلام گفت: «جعلت قره عینی فی الصلوه.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    و مشایخ را رضی الله عنهم اندر این سخن است و هر یکی را درجتی. گروهی گویند که: «نماز آلت حضور است.» و گروهی گویند: «آلت غیبت.» گروهی که غایب بودند، اندر نماز حاضر شدند و گروهی که حاضر بودند، اندر نماز غایب شدند؛ چنان که اندر آن جهان اندر محل رویت، گروهانی که خداوند را ببینند غایب باشند حاضر شوند و گروهانی که حاضر باشند غایب شوند.

    #
  2. 3

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام، می گویم که: نماز امر است نه آلت حضور و نه آلت غیبت؛ از آن چه امر هیچ چیز را آلت نگردد؛ که علت حضور عین حضور بود و علت غیبت عین غیبت و امر خداوند تعالی را به هیچ سبب تعلق نیست؛ که اگر نماز علت و آلت حضور بودی بایستی تا غایب را حاضر کردی و اگر علت و آلت غیبت بودی غایب به ترک آن حاضر شدی و چون غایب و حاضر را به ترک آن عذر نیست آن خود اندر نفس خود سلطانی است، اندر غیبت و حضور نبسته است.

    #
  3. 4

    پس نماز اهل مجاهدت و اهل استقامت بیشتر کنند و فرمایند؛ چنان که مشایخ مر مریدان را در شبانروزی چهارصد رکعت نماز فرمایندمر عادت تن را بر عبادت؛ و مستقیمان نیز نماز بسیار کنند، مر شکر قبول را د رحضرت ماندند این جا ارباب احوال و ایشان بر دو گونه باشند: گروهی آنان که نمازهاشان اندر کمال مشرب به جای مقام جمع بود، بدان مجتمع شوند و گروهی آنان که نمازهاشان اندر انقطاع مشرب به جای مقام تفرقه بود، بدان مفترق شوند. پس آنان که اندر نماز مجتمع باشند، روز و شب اندر نماز باشند و آنان که مفترق باشند به جز فرایض و سنن زیادتی کمتر کنند.

    #
  4. 5

    و رسول علیه السلام گفت: «جعلت قره عینی فی الصلوه.»

    انتخاب‌شده
  5. 6

    روشنایی چشم من اندر نمازنهاده اند؛ یعنی همه راحت من اندر نماز است؛ از آن چه مشرب اهل استقامت اندر نماز بود و آن چنان بود که چون رسول را صلی الله علیه و سلم به معراج بردند و به محل قرب رسانیدند، نفسش از کون گسسته شد. بدان درجه رسید که دلش بود. نفس به درجۀ دل رسید و دل به درجۀ جان، و جان به محل سر و سر ازدرجات فانی گشت و از مقامات محو شد و از نشانی ها بی نشان ماند و اندر مشاهدت از مشاهدت غایب شد و از مغایبه برمید. شرب انسانی متلاشی شد. مادت نفسانی بسوخت. قوت طبیعی نیست گشت. شواهد ربانی اندر ولایت خود. از خود به خود نماند، معنی به معنی رسید، و اندر کشف لم یزل محو شد بی اختیار خود تشوقی اختیار کرد، گفت: «بارخدایا، مرا بدان سرای بلا باز مبر و اندر بند طبع و هوی مفکن.» فرمان آمد که: «حکم ما چنین است که بازگردی به دنیا مر اقامت شرع را، تا تو را این جا آن چه بداده ایم آن جا هم بدهیم.» چون به دنیا باز آمد، هرگاه که دلش مشتاق آن مقام معلا و معالی گشتی، گفتی: «ارحنا یا بلال، بالصلوه.» پس هر نمازی وی را معراجی بودی و قربتی. خلق ورا اندر نماز دیدی، جان وی اندر نماز بودی و دلش اندر نیاز و سرش اندر پرواز و نفسش اندر گداز؛ تا قرۀ عین وی نماز شدی، تنش اندر ملک بودی، جان اندر ملکوت. تنش انسی بود و جانش اندر محل انس.

    #
  6. 7

    و سهل بن عبدالله گوید، رضی الله عنه: «علامه الصادق ان یکون له تابع من الجن اذا دخل وقت الصلوه یحثه علیها و ینبهه ان کان نائما.»

    #
  7. 8

    صادق آن بود که خداوند عز و جل فریسته ای را بر وی گماشته بود، که چون وقت نماز آید بنده را برگزارد نمازحث کند و اگر خفته باشد بیدار گرداندش و این اندر سهل عبدالله رضی الله عنه ظاهر بود؛ از آن چه از پیری زمن گشته بود. چون وقت نماز بودی تندرست گشتی. چون نماز بکردی بر جای بماندی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «فصل» است.