کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 9

یکی گوید از مشایخ، رضی الله عنه: «یحتاج المصلی الی اربعه اشیاء: فناء النفس، و ذهاب الطبع، و صفاء السر و کمال المشاهده.»

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 6

    روشنایی چشم من اندر نمازنهاده اند؛ یعنی همه راحت من اندر نماز است؛ از آن چه مشرب اهل استقامت اندر نماز بود و آن چنان بود که چون رسول را صلی الله علیه و سلم به معراج بردند و به محل قرب رسانیدند، نفسش از کون گسسته شد. بدان درجه رسید که دلش بود. نفس به درجۀ دل رسید و دل به درجۀ جان، و جان به محل سر و سر ازدرجات فانی گشت و از مقامات محو شد و از نشانی ها بی نشان ماند و اندر مشاهدت از مشاهدت غایب شد و از مغایبه برمید. شرب انسانی متلاشی شد. مادت نفسانی بسوخت. قوت طبیعی نیست گشت. شواهد ربانی اندر ولایت خود. از خود به خود نماند، معنی به معنی رسید، و اندر کشف لم یزل محو شد بی اختیار خود تشوقی اختیار کرد، گفت: «بارخدایا، مرا بدان سرای بلا باز مبر و اندر بند طبع و هوی مفکن.» فرمان آمد که: «حکم ما چنین است که بازگردی به دنیا مر اقامت شرع را، تا تو را این جا آن چه بداده ایم آن جا هم بدهیم.» چون به دنیا باز آمد، هرگاه که دلش مشتاق آن مقام معلا و معالی گشتی، گفتی: «ارحنا یا بلال، بالصلوه.» پس هر نمازی وی را معراجی بودی و قربتی. خلق ورا اندر نماز دیدی، جان وی اندر نماز بودی و دلش اندر نیاز و سرش اندر پرواز و نفسش اندر گداز؛ تا قرۀ عین وی نماز شدی، تنش اندر ملک بودی، جان اندر ملکوت. تنش انسی بود و جانش اندر محل انس.

    #
  2. 7

    و سهل بن عبدالله گوید، رضی الله عنه: «علامه الصادق ان یکون له تابع من الجن اذا دخل وقت الصلوه یحثه علیها و ینبهه ان کان نائما.»

    #
  3. 8

    صادق آن بود که خداوند عز و جل فریسته ای را بر وی گماشته بود، که چون وقت نماز آید بنده را برگزارد نمازحث کند و اگر خفته باشد بیدار گرداندش و این اندر سهل عبدالله رضی الله عنه ظاهر بود؛ از آن چه از پیری زمن گشته بود. چون وقت نماز بودی تندرست گشتی. چون نماز بکردی بر جای بماندی.

    #
  4. 9

    یکی گوید از مشایخ، رضی الله عنه: «یحتاج المصلی الی اربعه اشیاء: فناء النفس، و ذهاب الطبع، و صفاء السر و کمال المشاهده.»

    انتخاب‌شده
  5. 10

    نماز کننده را از فنای نفس چاره نیست و آن جز به جمع همت نباشد چون همت مجتمع شود ولایت نفس برسد؛ از آن چه وجود وی تفرقه است اندر تحت عبارت جمع نیاید، و ذهاب طبع جز به اثبات جلال نباشد؛ که جلال حق زوال غیر باشد و صفای سر جز به محبت نباشد و کمال مشاهدت جز به صفای سر نه.

    #
  6. 11

    همی آید که: حسین بن منصور اندر شبانروزی چهارصد رکعت نماز کردی و بر خود فریضه داشتی. گفتند: «اندر این درجه که تویی چندین رنج از بهر چراست؟» گفت: «این رنج و راحت اندر حال تو نشان کند ودوستان فانی الصفه باشند، نه رنج اندر ایشان نشان کند نه راحت. نگر تا کاهلی را رسیدگی نام نکنی و حرص را طلب نه.»

    #
  7. 12

    یکی گفت: من از پس ذوالنون نماز می کردم چون ابتدای تکبیر کرد و گفت: «الله اکبر»، بیهوش بیفتاد؛ چون جسدی که اندر او حس نباشد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 9 از «فصل» است.