نثر · شماره 10
نماز کننده را از فنای نفس چاره نیست و آن جز به جمع همت نباشد چون همت مجتمع شود ولایت نفس برسد؛ از آن چه وجود وی تفرقه است اندر تحت عبارت جمع نیاید، و ذهاب طبع جز به اثبات جلال نباشد؛ که جلال حق زوال غیر باشد و صفای سر جز به محبت نباشد و کمال مشاهدت جز به صفای سر نه.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
و سهل بن عبدالله گوید، رضی الله عنه: «علامه الصادق ان یکون له تابع من الجن اذا دخل وقت الصلوه یحثه علیها و ینبهه ان کان نائما.»
# - 8
صادق آن بود که خداوند عز و جل فریسته ای را بر وی گماشته بود، که چون وقت نماز آید بنده را برگزارد نمازحث کند و اگر خفته باشد بیدار گرداندش و این اندر سهل عبدالله رضی الله عنه ظاهر بود؛ از آن چه از پیری زمن گشته بود. چون وقت نماز بودی تندرست گشتی. چون نماز بکردی بر جای بماندی.
# - 9
یکی گوید از مشایخ، رضی الله عنه: «یحتاج المصلی الی اربعه اشیاء: فناء النفس، و ذهاب الطبع، و صفاء السر و کمال المشاهده.»
# - 10
نماز کننده را از فنای نفس چاره نیست و آن جز به جمع همت نباشد چون همت مجتمع شود ولایت نفس برسد؛ از آن چه وجود وی تفرقه است اندر تحت عبارت جمع نیاید، و ذهاب طبع جز به اثبات جلال نباشد؛ که جلال حق زوال غیر باشد و صفای سر جز به محبت نباشد و کمال مشاهدت جز به صفای سر نه.
انتخابشده - 11
همی آید که: حسین بن منصور اندر شبانروزی چهارصد رکعت نماز کردی و بر خود فریضه داشتی. گفتند: «اندر این درجه که تویی چندین رنج از بهر چراست؟» گفت: «این رنج و راحت اندر حال تو نشان کند ودوستان فانی الصفه باشند، نه رنج اندر ایشان نشان کند نه راحت. نگر تا کاهلی را رسیدگی نام نکنی و حرص را طلب نه.»
# - 12
یکی گفت: من از پس ذوالنون نماز می کردم چون ابتدای تکبیر کرد و گفت: «الله اکبر»، بیهوش بیفتاد؛ چون جسدی که اندر او حس نباشد.
# - 13
و جنید رضی الله عنه چون پیر شد، هیچ ورد از اوراد جوانی ضایع نکرد. وی را گفتند: «ایها الشیخ، ضعیف گشتی بعضی از نوافل دست بدار.» گفت: «این چیزهایی است که اندر بدایت هرچه یافته ام بدین یافته ام بعد از قضای خدای، محال باشد که دست از این بدارم اندر نهایت.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «فصل» است.