نثر · شماره 15
و عبدالله مبارک گوید: من زنی دیدم از متعبدات که اندر نماز، کژدم وی را چهل بار بزد و هیچ تغیر اندر وی پدیدار نیامد. چون از نماز فارغ شد، گفتمش: «ای مادر، چرا آن کژدم از خود دفع نکردی؟» گفت: «ای پسر، تو کودکی، چگونه روا باشد که من اندر میان کار حق، کار خود کنم؟»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
یکی گفت: من از پس ذوالنون نماز می کردم چون ابتدای تکبیر کرد و گفت: «الله اکبر»، بیهوش بیفتاد؛ چون جسدی که اندر او حس نباشد.
# - 13
و جنید رضی الله عنه چون پیر شد، هیچ ورد از اوراد جوانی ضایع نکرد. وی را گفتند: «ایها الشیخ، ضعیف گشتی بعضی از نوافل دست بدار.» گفت: «این چیزهایی است که اندر بدایت هرچه یافته ام بدین یافته ام بعد از قضای خدای، محال باشد که دست از این بدارم اندر نهایت.»
# - 14
و معروف است که ملائکه پیوسته اندر طاعت اند و عبادت. مشربشان از طاعت است و غذاشان از عبادت؛ از آن چه روحانی اند و نفسشان نیست و زاجر و مانع بنده از طاعت خدای، نفس بد فرمای بود هر چند که وی مقهورتر می شود طریق بندگی کردن سهل تر می شود و چون نفس فانی شود غذا و مشرب او عبادت گردد؛ چنان که از آن ملایکه، اگر فنای نفس درست آید.
# - 15
و عبدالله مبارک گوید: من زنی دیدم از متعبدات که اندر نماز، کژدم وی را چهل بار بزد و هیچ تغیر اندر وی پدیدار نیامد. چون از نماز فارغ شد، گفتمش: «ای مادر، چرا آن کژدم از خود دفع نکردی؟» گفت: «ای پسر، تو کودکی، چگونه روا باشد که من اندر میان کار حق، کار خود کنم؟»
انتخابشده - 16
و ابوالخیر اقطع را آکله اندر پای افتاده بود. اطبا گفتند که: «این پای را بباید برید.» وی بدان رضا نداد. مریدان گفتند که: «اندر نماز پای وی بباید برید، او خود خبر ندارد.» چنان کردند. چون از نماز فارغ شد پای بریده دید.
# - 17
و از ابوبکر صدیق رضی الله عنه می آید که: چون نماز شب کردی قرائت نرم خواندی و عمر رضی الله عنه بلند خواندی. پیغمبر صلی الله علیه گفت: «یا بابکر، چرا می نرم خوانی؟» گفت: «یسمع من اناجی. می شنود آن که می خوانمش، اگر نرم خوانم یا بلند.» و عمر را گفت: «چرا بلند خوانی؟» گفت: «اوقظ الوسنان و اطرد الشیطان. بیدار کنم خفته را و برانم دیو را.» رسول علیه السلام گفت: «بر تو باد، یا ابابکر، که بلندتر خوانی»، و عمر را گفت: «تو نرم تر خوان»، و مر ترک عادت را.
# - 18
پس بعضی از این طایفه فرایض آشکارا کنند و نوافل اندر نهان و بدان آن خواهند تا از ریا رسته باشند؛ که چون کسی اندر معاملت ریا برزد خلق بدو مرائی گردند و گویند: «اگر چه ما معاملت نبینیم، خلق ببینند و آن هم ریا بود.» و گروهی دیگر فرایض و نوافل آشکارا کنند، گویند: «ریا باطل است و طاعت صحیح و حق، محال باشد که از برای باطلی را حقی نهان کنیم. پس ریا از دل بیرون باید کرد و عبادت هرجا که خواهی می کرد.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «فصل» است.