مصرع نخست · شماره 15
ان شئت جودی و ان ما شئت فامتنعی
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
و نیز می گویند: ماخوذ است از «حب» ی که اندر وی آب بسیار باشد و آن پر گشته باشد و چشم ها را اندر آن مساغی نباشد و باز دارندۀ آن شده باشد همچنین دوستی چون اندر دل طالب مجتمع شود و دل وی را ممتلی گرداند به جز حدیث دوست را اندر دل وی جای نماند؛ چنان که چون خداوند سبحانه و تعالی مر خلیل را به خلت مکرم گردانید، و وی علیه السلام به جز از حدیث حق مجرد شد عالم حجاب وی شدند، وی در آن دوستی دشمن حجب گشت. آنگاه ما را خبر داد؛ قوله تعالی: «فانهم عدو لی الا رب العالمین (۷۷/الشعراء).»
# - 13
و اندر این معنی شبلی گوید، رحمه الله علیه: «سمیت المحبه محبه لانها تمحو من القلب ما سوی المحبوب.»
# - 14
و نیز گویند: «حب» نام آن چهارچوب باشد در هم ساخته که کوزۀ آب بر آن نهند. پس حب را بدان معنی حب خوانند که محب، عزوذل و رنج و راحت و بلا و جفای دوست تحمل کند و آن بر وی گران نباشد؛ از آن که کارش آن بود؛ چنان که کار آن چوب ها و ترکیب و خلقتش مر آن را بود. و اندر این معنی گوید:
# - 15
ان شئت جودی و ان ما شئت فامتنعی
انتخابشده - 16
کلاهما منک منسوب الی الکرم
# - 17
و نیز گویندکه: ماخوذ است از «حب» و آن جمع حبۀ دل بود و حبۀ دل محل لطیفه و قوام آن باشد که اقامت آن بدان بود. پس محبت را حب نام کردند به اسم محل آن، که قرارش اندر حبۀ دل است و عرب نام کنند چیزی را به اسم موضع آن.
# - 18
ونیز گویند: ماخوذ است از «حباب الماء» و غلیانه عند المطر الشدید، آن غلیان آبی بود اندر حال بارانی عظیم. پس محبت را حب نام کردند؛ «لانه غلیان القلب عند الاشتیاق الی لقاء المحبوب.» پیوسته دل دوست اندر اشتیاق رویت دوست مضطرب باشد و بی قرار؛ چنان که اجسام به ارواح مشتاق چگونه باشند، دل های محبان به لقای احباب مشتاق باشند و چنان که قیام جسم به روح بود، قیام دل به محبت بود و قیام محبت به رویت و وصل محبوب بود. فی معناه:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «باب المحبه و ما یتعلق بها» است.