کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

و محب را آن بسنده باشد که هستی او از راه دوستی پاک گردد و ولایت نفس اندر وجد وی برسد و متلاشی شود.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    استاد ابوالقاسم قشیری رحمه الله علیه گوید: «المحبه محو المحب بصفاته و اثبات المحبوب بذاته.»

    #
  2. 3

    محبت آن بود که محب کل اوصاف خود را اندر حق طلب محبوب خود نفی کند مر اثبات ذات حق را؛ یعنی چون محبوب باقی بود محب فانی باید؛ که غیرت دوستی بقای محب را نفی کند تا ولایت مطلق وی را گردد و فنای صفت محب جز به اثبات ذات محبوب نباشد و روا نباشد که محب به صفت خود قایم بود؛ که اگر به صفت خود قایم بودی از جمال محبوب بی نیاز بودی. چون می داند که حیاتش به جمال محبوب است طالب نفس اوصاف خود باشد بضرورت؛ از آن چه معلوم وی است که با بقای صفت خود از محبوب محجوب است. پس از دوستی دوست دشمن خود گشته است.

    #
  3. 4

    و معروف است که چون حسین بن منصور را رحمهاللهبر دار کردند آخرین سخنان وی این بود: «حسب الواجد افراد الواحد له.»

    #
  4. 5

    و محب را آن بسنده باشد که هستی او از راه دوستی پاک گردد و ولایت نفس اندر وجد وی برسد و متلاشی شود.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    ابویزید رحمه الله علیه گوید: «المحبه استقلال الکثیر من نفسک و استکثار القلیل من حبیبک.»

    #
  6. 7

    محبت آن بود که بسیار خود اندک دانی و اندک دوست بسیار دانی و این معاملت حق است بر بنده؛ که نعمت دنیا و آن چه در دنیا داده است به بنده، اندک خواند و گفت: «قل متاع الدنیا قلیل (۷۷/النساء). بگوی یامحمد که: متاع دنیا اندک است آن چه به شما داده ام.» آنگاه اندر این عمر اندک و متاع اندک و جای اندک مر ذکر اندک ایشان را بسیار خواند؛ قوله، تعالی: «والذاکرین الله کثیرا و الذاکرات (۳۵/الاحزاب)»؛ تا خلق عالم بدانند که دوست بر حقیقت خدای است جل جلاله و این صفت مر خلق را درست نیاید و آن چه از حق است به بنده هیچ اندک نیست.

    #
  7. 8

    سهل بن عبدالله گوید، رضی الله عنه: المحبه معانقه الطاعات و مباینه المخالفات.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «فصل» است.