کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

دوستان خدای تعالی اندر شرف دنیاو آخرت اند؛ از آن چه پیغمبر می گوید صلی الله علیه که: مرد با آن کس باشد که ورا دوست گیرد. پس ایشان در دنیا و عقبی با حق باشند و خطا روا نباشد با آن که با وی بود. پس شرف دنیا آن بود که حق با ایشان است، و شرف عقبی آن که ایشان با حق باشند.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    محبت آن است که با طاعات محبوب دست در آغوش کنی و از مخالفت وی اعراض کنی؛ از آن چه هرگاه که دوستی اندر دل قوی تر بود فرمان دوست بر دوست آسان تر بود. و این رد آن گروه است از ملاحده که گویند: «بنده اندر دوستی به درجتی رسد که طاعت از وی برخیزد.» و این محال بود که اندر حال صحت عقل حکم تکلیف از بنده ساقط شود؛ از آن چه اجماع است که شریعت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم هرگز منسوخ نشود، و چون از یک کس روا باشد برخاستن آن در حال صحت از همه کس روا باشد؛ و این زندقۀ محض باشد و باز مغلوب و معتوه را حکمی دیگر است و عذری دیگر.

    #
  2. 10

    اما روا باشد که بنده را خداوند تعالی اندر دوستی خود به درجتی رساند که رنج گزاردن طاعت از وی برخیزد؛ از آن چه رنج امر بر مقدار محبت امر صورت گیرد. هر چند که محبت قوی تر بود رنج طاعت سهل تر بود. و این ظاهر است اندر حال پیغمبر صلی الله علیه که چون از حق بدو قسم آمد «لعمرک (۷۲/الحجر)»، وی چندان عبادت کرد به شب و روز که از همه کارها بازماند و پای های مبارک وی بیاماسید؛تا خداوند تعالی گفت: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی (۱و۲ طه).» و نیز روا بود که اندر حال گزارد فرمان رویت طاعت از بنده برخیزد؛ کما کان للنبی، علیه السلام: «وانه لیغان علی قلبی حتی کنت استغفر الله فی کل یوم سبعین مره.» هر روزی هفتاد بار من بر کردار خویش استغفار کنم؛ از آن چه به خود و به کردار خود می ننگریست تا معجب شدی. به طاعت خود ازتعظیم امر حق می نگریست و می گفت: «طاعت من سزای وی نیست.»

    #
  3. 11

    سمنون محب رضی الله عنه گوید: «ذهب المحبون لله بشرف الدنیا و الآخره؛ لان النبی صلی الله علیه و سلم قال: المرء مع من احب.»

    #
  4. 12

    دوستان خدای تعالی اندر شرف دنیاو آخرت اند؛ از آن چه پیغمبر می گوید صلی الله علیه که: مرد با آن کس باشد که ورا دوست گیرد. پس ایشان در دنیا و عقبی با حق باشند و خطا روا نباشد با آن که با وی بود. پس شرف دنیا آن بود که حق با ایشان است، و شرف عقبی آن که ایشان با حق باشند.

    انتخاب‌شده
  5. 13

    و یحیی بن معاذ الرازی رحمه الله علیه گوید: «حقیقه المحبه ما لاینقص بالجفاء و لایزید بالبر و العطاء.»

    #
  6. 14

    محبت به جفا کم نشود و به بر و عطا زیادت نگردد؛ از آن چه این هر دو اندر محبت سبب اند و اسباب اندر حال عیان متلاشی بود و دوست را بلای دوست خوش باشد و وفا و جفا اندر تحقیق محبت متساوی بود؛ چون محبت حاصل بود وفا چون جفا باشد و جفا چون وفا.

    #
  7. 15

    و اندر حکایات معروف است که: شبلی را به تهمت جنون اندر بیمارستان بازداشتند. گروهی به زیارت وی آمدند پرسید: «من انتم؟» قالوا: «احباوک». سنگ اندر ایشان انداختن گرفت. جمله بهزیمت شدند. گفت: «لو کنتم احبائی لما فررتم من بلائی؟ فاصبروا علی بلائی.» اگر دوستان منید از بلای من چرا می گریزید؟ که دوست از بلای دوست نگریزد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «فصل» است.