کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 14

محبت به جفا کم نشود و به بر و عطا زیادت نگردد؛ از آن چه این هر دو اندر محبت سبب اند و اسباب اندر حال عیان متلاشی بود و دوست را بلای دوست خوش باشد و وفا و جفا اندر تحقیق محبت متساوی بود؛ چون محبت حاصل بود وفا چون جفا باشد و جفا چون وفا.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 11

    سمنون محب رضی الله عنه گوید: «ذهب المحبون لله بشرف الدنیا و الآخره؛ لان النبی صلی الله علیه و سلم قال: المرء مع من احب.»

    #
  2. 12

    دوستان خدای تعالی اندر شرف دنیاو آخرت اند؛ از آن چه پیغمبر می گوید صلی الله علیه که: مرد با آن کس باشد که ورا دوست گیرد. پس ایشان در دنیا و عقبی با حق باشند و خطا روا نباشد با آن که با وی بود. پس شرف دنیا آن بود که حق با ایشان است، و شرف عقبی آن که ایشان با حق باشند.

    #
  3. 13

    و یحیی بن معاذ الرازی رحمه الله علیه گوید: «حقیقه المحبه ما لاینقص بالجفاء و لایزید بالبر و العطاء.»

    #
  4. 14

    محبت به جفا کم نشود و به بر و عطا زیادت نگردد؛ از آن چه این هر دو اندر محبت سبب اند و اسباب اندر حال عیان متلاشی بود و دوست را بلای دوست خوش باشد و وفا و جفا اندر تحقیق محبت متساوی بود؛ چون محبت حاصل بود وفا چون جفا باشد و جفا چون وفا.

    انتخاب‌شده
  5. 15

    و اندر حکایات معروف است که: شبلی را به تهمت جنون اندر بیمارستان بازداشتند. گروهی به زیارت وی آمدند پرسید: «من انتم؟» قالوا: «احباوک». سنگ اندر ایشان انداختن گرفت. جمله بهزیمت شدند. گفت: «لو کنتم احبائی لما فررتم من بلائی؟ فاصبروا علی بلائی.» اگر دوستان منید از بلای من چرا می گریزید؟ که دوست از بلای دوست نگریزد.

    #
  6. 16

    اندر این معنی سخن بسیار اید و من بر این مایه بسنده کردم. و بالله التوفیق.

    #
  7. 17

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 14 از «فصل» است.