کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

و حقیقت زکوه گزارد شکر نعمت بود هم از آن جنس نعمت و تندرستی نعمتی عظیم است و هر عضوی را زکاتی است و آن آن است که کل اعضای خود را مستغرق خدمت و مشغول عبادت دارد و به هیچ لهو و لعب نگراید تا حق زکات نعمت گزارده باشد. پس نعمت باطن را نیز زکات باشد و حقیقت آن را احصا نتوان کرد از بسیاری که هست. پس مر آن را نیز زکاتی باید اندر خور آن، و آن عرفان نعمت بود ظاهری و باطنی. و چون بنده بدانست که نعمت حق تعالی بر وی بی کران است، شکر بیکرانه ای مر زکات نعمت بیکرانه را واجب بود.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    و مانند این آیات و اخبار بسیار است.

    #
  2. 3

    و از احکام فرایض ایمان یکی زکات است بر آن کس که واجب شود و اعراض از آن روی نیست اما زکات بر اتمام نعمت واجب شود؛ چون دویست درم که نعمتی تمام بود اندر تحت تصرف کسی باشد به حکم ملک بر وی پنج درم واجب شود؛ و بیست دینار نعمتی بود تمام بعد از گذشتن سال بر آن نیم دینار واجب شود؛ و پنج اشتر نعمتی تمام بود بر آن گوسفندی واجب شود و آن چه بدین ماند از اموال.

    #
  3. 4

    اما جاه را نیز زکات بود، چنان که مال را؛ از آن چه آن نیز نعمتی تمام است؛ کما قال رسول الله، صلی الله علیه و سلم: «ان الله تعالی فرض علیکم زکوه جاهکم؛ کما فرض علیکم زکوه مالکم.» و ایضا قوله، علیه السلام: «ان لکل شیء زکوه و زکوه الدار بیت الضیافه.»

    #
  4. 5

    و حقیقت زکوه گزارد شکر نعمت بود هم از آن جنس نعمت و تندرستی نعمتی عظیم است و هر عضوی را زکاتی است و آن آن است که کل اعضای خود را مستغرق خدمت و مشغول عبادت دارد و به هیچ لهو و لعب نگراید تا حق زکات نعمت گزارده باشد. پس نعمت باطن را نیز زکات باشد و حقیقت آن را احصا نتوان کرد از بسیاری که هست. پس مر آن را نیز زکاتی باید اندر خور آن، و آن عرفان نعمت بود ظاهری و باطنی. و چون بنده بدانست که نعمت حق تعالی بر وی بی کران است، شکر بیکرانه ای مر زکات نعمت بیکرانه را واجب بود.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    و در جمله زکات نعمت دنیا به نزدیک این طایفه محمود نباشد؛ از آن چه بخل ناستوده باشد و بخلی تمام باید تا دویست درم را کسی دربند کند و یک سال اندر تحت تصرف خود محبوس کند، آنگاه پنج درم از آن بدهد. و چون کریمان را طریق بذل مال باشد و سیرت سخاوت زکات برچه مال واجب شود؟

    #
  6. 7

    یافتم که یکی از علمای ظاهر بر حکم تجربه مر شبلی را پرسید از زکات که: «چه باید کرد؟» گفت: «چون بخل موجود بود و مال حاصل، از هر دویست درم پنج درم بباید داد و از هر بیست دینار نیم دینار به مذهب تو؛ اما به مذهب من هیچ چیز ملک نباید کرد تا از مشغلۀ زکات رسته باشی.» گفت: «امام تو اندر این مساله کیست؟» گفت: «ابابکر الصدیق رضی الله عنه که هرچه داشت بداد. رسول علیه السلام وی را گفت: ما خلفت لعیالک؟ گفت: الله ورسوله.»

    #
  7. 8

    و از امیرالمومنین علی کرم الله وجهه روایت کنند که اندر قصیده ای چنین گفته است:

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «کشف الحجاب السادس فی الزکوه» است.