مصرع دوم · شماره 10
وهل تجب الزکوه علی جواد
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
یافتم که یکی از علمای ظاهر بر حکم تجربه مر شبلی را پرسید از زکات که: «چه باید کرد؟» گفت: «چون بخل موجود بود و مال حاصل، از هر دویست درم پنج درم بباید داد و از هر بیست دینار نیم دینار به مذهب تو؛ اما به مذهب من هیچ چیز ملک نباید کرد تا از مشغلۀ زکات رسته باشی.» گفت: «امام تو اندر این مساله کیست؟» گفت: «ابابکر الصدیق رضی الله عنه که هرچه داشت بداد. رسول علیه السلام وی را گفت: ما خلفت لعیالک؟ گفت: الله ورسوله.»
# - 8
و از امیرالمومنین علی کرم الله وجهه روایت کنند که اندر قصیده ای چنین گفته است:
# - 9
فما وجبت علی زکوه مال
# - 10
وهل تجب الزکوه علی جواد
انتخابشده - 11
پس مال کریمان مبذول باشد و خونشان هدر. نه به مال بخیلی کنند و نه بر خون خصومت؛ از آن چه ایشان را ملک نباشد. اما اگر کسی مر جهل را ارتکاب کند و گوید که: «چون مرا مال نیست از علم زکات مستغنی ام.» این محال باشد؛ از آن چه آموختن علم فرض عین است و استغنا نمودن از علم، کفر محض.
# - 12
و از فتنه های زمانه یکی این است که مدعیان صلاح و فقر به جهل علم را می ترک کنند. وقتی من جماعتی از متصوفه را که مبتدی بودند می عبادت تلقین کردم، جاهلی اندر افتاد و من باب «صدقه الابل» می گفتم و حکم «بنت لبون» و «بنت مخاض» و «حقه» را می ظاهر کردم. آن مرتکب جهل را دل از آن مساله تنگ شد برخاست و گفت: «مرا اشتر نیست تا علم بنت لبون به کار آیدم.» گفتم: «ای هذا! همچندان که مر دادن زکات را علم باید، ستدن آن را نیز بباید. اگر کسی بنت لبونی به تو دهد و بستانی آنگه به ترک علم بنت لبون هم نباشد گفت. و اگر کسی را مال نباشد و بایست مال هم نباشد، هم فرض علم ازوی بنیوفتد.» فنعوذ بالله من الجهل.
# - 13
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «کشف الحجاب السادس فی الزکوه» است.