نثر · شماره 15
و از انس می آید که: مردی به نزدیک پیغمبر علیه السلام آمد و پیغمبر وی را یک وادی میان دو کوه پر گوسفند بخشید چون وی به قوم خود بازگشت، گفت: «یا قوماه، مسلمان شوید که محمد عطای کسی می بخشد که وی ازدرویشی نترسد.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
مردی به در سرای حسن بن علی رضی الله عنهما آمد و گفت: «ای پسر پیغامبر، مرا چهارصد درم وام است.» حسن فرمود تا چهارصد دینار بدو دادند و گریان اندر خانه شد. گفتند: «چرا می گریی، ای فرزند پیغمبر؟» گفت: «از آن چه اندر تفحص حال این مرد تقصیر کردم تا وی را به ذل سوال آوردم.»
# - 13
و ابوسهل صعلوکی هرگز صدقه بر دست درویش ننهادی و چیزی که ببخشیدی هرگز به دست کس ندادی، بر زمین بنهادی تا برداشتندی تا از وی بپرسیدند. گفت: «دنیا را آن خطر نیست که اندر دست مسلمانی باید داد تا ید من علیا باشد و از آن وی سفلی.»
# - 14
و از پیغمبر علیه السلام می آید که: دو من مشک او را ملک حبشه بفرستاد. وی بیکبار اندر آب کرد و بر خود مالید.
# - 15
و از انس می آید که: مردی به نزدیک پیغمبر علیه السلام آمد و پیغمبر وی را یک وادی میان دو کوه پر گوسفند بخشید چون وی به قوم خود بازگشت، گفت: «یا قوماه، مسلمان شوید که محمد عطای کسی می بخشد که وی ازدرویشی نترسد.»
انتخابشده - 16
و هم انس روایت کند که: پیغمبر را صلی الله علیه و سلم هشتاد هزار درم بیاوردند. بر گلیمی ریخت تا همه بنداد از جای برنخاست. علی رضی الله عنه گوید: «من نگاه کردم اندر آن حال سنگی بر شکم بسته بود از گرسنگی.»
# - 17
درویشی را از متاخران سلطان ششصد درم سنگ زر ساو فرستاد که: «این به گرمابه بده.» وی به گرمابه شد. تمام به گرمابه بان داد.
# - 18
و پیش از این در باب ایثار اندر مذهب نوریان اندر این معنی کلماتی گفته ایم بر این اختصار کردیم. والله اعلم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «باب الجود و السخاء» است.