کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 11

و من که علی بن عثمان الجلابی ام، پیغمبر را صلی الله علیه و سلم به خواب دیدم. گفتم: «یا رسول الله، اوصنی» گفت: «احبس حواسک.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 8

    وقتی من به نزدیک شیخ احمد نجار رحمه الله علیه اندر آمدم طبقی حلوا اندر پیش وی نهاده بود و همی خورد به من اشارت کرد. من، بر حکم عادت کودکی، گفتم: «روزه می دارم.» گفت: «چرا؟» گفتم: «بر موافقت فلان کس.» گفت: «خلق را بر خلق موافقت درست نیاید.» من قصد کردم تا روزه بگشایم. گفت: «ای جوان، از موافقت وی تبرا می کنی، پس موافقت من هم مکن؛ که من نیز از خلقم، و این هر دو یکی باشد.»

    #
  2. 9

    و حقیقت روزه را امساک باشد و کل طریقت اندر این مضمر است و کمترین درجه اندر روزه گرسنگی است. «والجوع طعام الله فی الارض، گرسنگی طعام خدای است در زمین.» و گرسنگی به همه زبان ها ستوده است اندر میان خلق شرعا و عقلا. پس وجوب روزه یک ماه باشد بر عاقل بالغ مسلم صحیح مقیم و ابتدای آن از رویت هلال رمضان باشد، یا کمال ماه شعبان، و مر هر روز را نیتی صحیح باید و شرطی صادق.

    #
  3. 10

    اما امساک را شرایط است: چنان که حلق را از طعام و شراب نگاه داری، باید که چشم را از نظارۀ حرام و شهوت و گوش را از استماع لهو و غیبت و زبان را از گفتن لغو و آفت، و تن را از متابعت دنیا و مخالفت نگاه داری. آنگاه این روزه بود بر حقیقت؛ کما قال رسول الله صلی الله علیه «اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و لسانک و یدک»؛ و قوله، علیه السلام: «رب صائم لیس له من صیامه الا الجوع و العطش. بسیار روزه دارا که با پنداشت روزه گرسنه و تشنه بوده است.»

    #
  4. 11

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام، پیغمبر را صلی الله علیه و سلم به خواب دیدم. گفتم: «یا رسول الله، اوصنی» گفت: «احبس حواسک.»

    انتخاب‌شده
  5. 12

    حواس خویش را اندر حبس کردن تمامی مجاهدت باشد؛ از آن چه کلیت علوم را حصول از این پنج در بود: یکی دیدن و دیگر شنیدن و سدیگر چشیدن، چهارم بوئیدن، پنجم بسودن و این پنج حواس سپاه سالاران علم و عقل اند. چهار را از این محل خصوصیت است و یکی اندر همه اندام شایع. چشم محل بصر و آن کون و لون دیدن است و گوش محل سمع و آن خبر و صوت شنیدن است کام محل ذوق و آن چشیدن است. بینی محل شم و آن بوئیدن است. لمس را خصوصیت نیست که شایع است اندر همه اعضا و آن نرمی و درشتی و گرمی و سردی دانستن است و هیچ چیز نبود که آن معلوم آدمی گردد از علوم که نه حصول آن از این پنج درباشد، مگر بدیهی و الهام حق تعالی و اندر آن آفت روا نباشد.

    #
  6. 13

    و اندر هر دری از حواس خمس صفو و کدری است؛ چنان که عقل و علم و روح را اندر آن مساغ و مجال است مر نفس و هوی را نیز مجال است؛ که این آلت مشترک است میان طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت. پس ولایت حق اندر سمع و بصر رویت و استماع خیر است و از آن نفس استماع دروغ و نظر شهوت و اندر لمس و ذوق و شم موافقت امر است و متابعت آن، و از آن نفس مخالفت فرمان شریعت. پس باید تا روزه دار این جمله حواس را بند کند از مخالفت تا روزه دار بود.

    #
  7. 14

    و روزه از طعام و شراب کار کودکان وپیرزنان بود. روزه از ملجا و مشرب و مهرب باید؛ کما قال الله، تعالی: «تو ما جعلناهم جسدا لایاکلون الطعام (۸/الانبیاء)»، و نیز گفت، جل جلاله: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا (۱۱۵/المومنون).» ما مر مطبوع رانیازمند طعام گردانیدیم و خلق را برای بازی نیافریدیم. پس امساک از لهو و حرام می باید نه از اکل حلال. عجب دارم از آن که گوید روزۀ تطوع دارم و فریضه دست بدارد؛ که معصیت ناکردن، فریضه است و روزۀ پیوسته داشتن سنت. فنعوذ بالله من قسوه القلب.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 11 از «کشف الحجاب السابع فی الصوم» است.