نثر · شماره 13
و اندر هر دری از حواس خمس صفو و کدری است؛ چنان که عقل و علم و روح را اندر آن مساغ و مجال است مر نفس و هوی را نیز مجال است؛ که این آلت مشترک است میان طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت. پس ولایت حق اندر سمع و بصر رویت و استماع خیر است و از آن نفس استماع دروغ و نظر شهوت و اندر لمس و ذوق و شم موافقت امر است و متابعت آن، و از آن نفس مخالفت فرمان شریعت. پس باید تا روزه دار این جمله حواس را بند کند از مخالفت تا روزه دار بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
اما امساک را شرایط است: چنان که حلق را از طعام و شراب نگاه داری، باید که چشم را از نظارۀ حرام و شهوت و گوش را از استماع لهو و غیبت و زبان را از گفتن لغو و آفت، و تن را از متابعت دنیا و مخالفت نگاه داری. آنگاه این روزه بود بر حقیقت؛ کما قال رسول الله صلی الله علیه «اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و لسانک و یدک»؛ و قوله، علیه السلام: «رب صائم لیس له من صیامه الا الجوع و العطش. بسیار روزه دارا که با پنداشت روزه گرسنه و تشنه بوده است.»
# - 11
و من که علی بن عثمان الجلابی ام، پیغمبر را صلی الله علیه و سلم به خواب دیدم. گفتم: «یا رسول الله، اوصنی» گفت: «احبس حواسک.»
# - 12
حواس خویش را اندر حبس کردن تمامی مجاهدت باشد؛ از آن چه کلیت علوم را حصول از این پنج در بود: یکی دیدن و دیگر شنیدن و سدیگر چشیدن، چهارم بوئیدن، پنجم بسودن و این پنج حواس سپاه سالاران علم و عقل اند. چهار را از این محل خصوصیت است و یکی اندر همه اندام شایع. چشم محل بصر و آن کون و لون دیدن است و گوش محل سمع و آن خبر و صوت شنیدن است کام محل ذوق و آن چشیدن است. بینی محل شم و آن بوئیدن است. لمس را خصوصیت نیست که شایع است اندر همه اعضا و آن نرمی و درشتی و گرمی و سردی دانستن است و هیچ چیز نبود که آن معلوم آدمی گردد از علوم که نه حصول آن از این پنج درباشد، مگر بدیهی و الهام حق تعالی و اندر آن آفت روا نباشد.
# - 13
و اندر هر دری از حواس خمس صفو و کدری است؛ چنان که عقل و علم و روح را اندر آن مساغ و مجال است مر نفس و هوی را نیز مجال است؛ که این آلت مشترک است میان طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت. پس ولایت حق اندر سمع و بصر رویت و استماع خیر است و از آن نفس استماع دروغ و نظر شهوت و اندر لمس و ذوق و شم موافقت امر است و متابعت آن، و از آن نفس مخالفت فرمان شریعت. پس باید تا روزه دار این جمله حواس را بند کند از مخالفت تا روزه دار بود.
انتخابشده - 14
و روزه از طعام و شراب کار کودکان وپیرزنان بود. روزه از ملجا و مشرب و مهرب باید؛ کما قال الله، تعالی: «تو ما جعلناهم جسدا لایاکلون الطعام (۸/الانبیاء)»، و نیز گفت، جل جلاله: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا (۱۱۵/المومنون).» ما مر مطبوع رانیازمند طعام گردانیدیم و خلق را برای بازی نیافریدیم. پس امساک از لهو و حرام می باید نه از اکل حلال. عجب دارم از آن که گوید روزۀ تطوع دارم و فریضه دست بدارد؛ که معصیت ناکردن، فریضه است و روزۀ پیوسته داشتن سنت. فنعوذ بالله من قسوه القلب.
# - 15
و چون کسی را از معصیت عصمت بود همه احوال وی صوم بود که سهل ابن عبدالله تستری رضی الله عنه آن روز که از مادر بزاد صایم بود و آن روز که بیرون شد صایم بود. گفتند: «چگونه باشد این؟» گفت: «آن روز که مولود وی بود وقت صبح بود تا نماز شام هیچ شیرنخورد چون از دنیا بیرون شد روزه دار بود.» و این روایت ابوطلحه المالکی آرد رضی الله عنه.
# - 16
اما اندر روزۀ وصال نهی آمده است از پیغمبر علیه السلام که چون وی وصال کردی صحابه نیز با وی موافقت کردندی. گفت: «شما وصال مکنید. انی لست کاحدکم، انی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی. که من چون شما نیستم مرا هر شب ازحق تعالی طعام و شراب آرند.» پس ارباب مجاهدت گفتند که: «این نهی شفقت است نه نهی تحریم» و گروهی گفتند که: «خلاف سنت باشد وصال کردن.» اما به حقیقت وصال خود محال بود؛ از آن چه چون روز بگذشت شب روزه نباشد و چون عقد روزه به شب نبندد وصال نباشد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «کشف الحجاب السابع فی الصوم» است.