نثر · شماره 16
اما اندر روزۀ وصال نهی آمده است از پیغمبر علیه السلام که چون وی وصال کردی صحابه نیز با وی موافقت کردندی. گفت: «شما وصال مکنید. انی لست کاحدکم، انی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی. که من چون شما نیستم مرا هر شب ازحق تعالی طعام و شراب آرند.» پس ارباب مجاهدت گفتند که: «این نهی شفقت است نه نهی تحریم» و گروهی گفتند که: «خلاف سنت باشد وصال کردن.» اما به حقیقت وصال خود محال بود؛ از آن چه چون روز بگذشت شب روزه نباشد و چون عقد روزه به شب نبندد وصال نباشد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 13
و اندر هر دری از حواس خمس صفو و کدری است؛ چنان که عقل و علم و روح را اندر آن مساغ و مجال است مر نفس و هوی را نیز مجال است؛ که این آلت مشترک است میان طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت. پس ولایت حق اندر سمع و بصر رویت و استماع خیر است و از آن نفس استماع دروغ و نظر شهوت و اندر لمس و ذوق و شم موافقت امر است و متابعت آن، و از آن نفس مخالفت فرمان شریعت. پس باید تا روزه دار این جمله حواس را بند کند از مخالفت تا روزه دار بود.
# - 14
و روزه از طعام و شراب کار کودکان وپیرزنان بود. روزه از ملجا و مشرب و مهرب باید؛ کما قال الله، تعالی: «تو ما جعلناهم جسدا لایاکلون الطعام (۸/الانبیاء)»، و نیز گفت، جل جلاله: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا (۱۱۵/المومنون).» ما مر مطبوع رانیازمند طعام گردانیدیم و خلق را برای بازی نیافریدیم. پس امساک از لهو و حرام می باید نه از اکل حلال. عجب دارم از آن که گوید روزۀ تطوع دارم و فریضه دست بدارد؛ که معصیت ناکردن، فریضه است و روزۀ پیوسته داشتن سنت. فنعوذ بالله من قسوه القلب.
# - 15
و چون کسی را از معصیت عصمت بود همه احوال وی صوم بود که سهل ابن عبدالله تستری رضی الله عنه آن روز که از مادر بزاد صایم بود و آن روز که بیرون شد صایم بود. گفتند: «چگونه باشد این؟» گفت: «آن روز که مولود وی بود وقت صبح بود تا نماز شام هیچ شیرنخورد چون از دنیا بیرون شد روزه دار بود.» و این روایت ابوطلحه المالکی آرد رضی الله عنه.
# - 16
اما اندر روزۀ وصال نهی آمده است از پیغمبر علیه السلام که چون وی وصال کردی صحابه نیز با وی موافقت کردندی. گفت: «شما وصال مکنید. انی لست کاحدکم، انی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی. که من چون شما نیستم مرا هر شب ازحق تعالی طعام و شراب آرند.» پس ارباب مجاهدت گفتند که: «این نهی شفقت است نه نهی تحریم» و گروهی گفتند که: «خلاف سنت باشد وصال کردن.» اما به حقیقت وصال خود محال بود؛ از آن چه چون روز بگذشت شب روزه نباشد و چون عقد روزه به شب نبندد وصال نباشد.
انتخابشده - 17
و از سهل بن عبدالله روایت آرند که: هر پانزده روز یک بار طعام خوردی و چون ماه رمضان بودی تا عید هیچ نخوردی و هر شب چهارصد رکعت نماز کردی پس این از امکان طاقت آدمیت بیرون است و جز به مشرب الهی نتوان کرد و آن تاییدی باشد که عین آن غذای وی گردد یکی را غذا طعام دنیا بود و یکی را تایید مولی.
# - 18
و درست است از شیخ ابونصر السراج طاووس الفقراء، صاحب لمع که وی ماه رمضان به بغداد رسید اندر مسجد شونیزیه وی را خانه ای به خلوت بدادند و امامی درویشان بدو تسلیم کردند وی تا عید، اصحابنا را امامی کرد و اندر تراویح پنج ختم بکرد هر شب خادم قرصی بدان در خانۀ وی اندر دادی. چون روز عید بود، وی رضی الله عنه برفت. خادم نگاه کرد هر سی قرص بجای بود و علی بن بکار روایت کند که: حفص مصیصی را دیدم اندر ماه رمضان که جز پانزدهم روز هیچ نخورد.
# - 19
و از ابراهیم ادهم روایت آرند که: ماه رمضان از ابتدا تا انتها هیچ نخورد و ماه تموز بود هر روز به مزدوری گندم درودی، و آن چه بستدی به درویشان دادی و همه شب تا روز نماز کردی وی را نگاه داشتند بنخورد و بنخفت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 16 از «کشف الحجاب السابع فی الصوم» است.