نثر · شماره 21
و من پیری دیدم که هر سال دو چهله بداشتی و دانشمند ابومحمد باثغری، چون از دنیا بیرون شد من آن جا حاضر بودم هشتاد روز بوده بود که هیچ نخورده بود و هیچ نمازش از جماعت نرفت.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 18
و درست است از شیخ ابونصر السراج طاووس الفقراء، صاحب لمع که وی ماه رمضان به بغداد رسید اندر مسجد شونیزیه وی را خانه ای به خلوت بدادند و امامی درویشان بدو تسلیم کردند وی تا عید، اصحابنا را امامی کرد و اندر تراویح پنج ختم بکرد هر شب خادم قرصی بدان در خانۀ وی اندر دادی. چون روز عید بود، وی رضی الله عنه برفت. خادم نگاه کرد هر سی قرص بجای بود و علی بن بکار روایت کند که: حفص مصیصی را دیدم اندر ماه رمضان که جز پانزدهم روز هیچ نخورد.
# - 19
و از ابراهیم ادهم روایت آرند که: ماه رمضان از ابتدا تا انتها هیچ نخورد و ماه تموز بود هر روز به مزدوری گندم درودی، و آن چه بستدی به درویشان دادی و همه شب تا روز نماز کردی وی را نگاه داشتند بنخورد و بنخفت.
# - 20
و از شیخ ابوعبدالله خفیف رحمه الله علیه می آید که: چون از دنیا بیرون شد چهل چهلۀ پشتاپشت بداشته بود.
# - 21
و من پیری دیدم که هر سال دو چهله بداشتی و دانشمند ابومحمد باثغری، چون از دنیا بیرون شد من آن جا حاضر بودم هشتاد روز بوده بود که هیچ نخورده بود و هیچ نمازش از جماعت نرفت.
انتخابشده - 22
درویشی بود از متاخران که هشتاد روز هیچ نخورده بود و هیچ نمازش از جماعت فوت نشده.
# - 23
اندر مرو دو پیر بودند: یکی مسعود نام، و یکی شیخ ابوعلی سیاه. گفتا: مسعود بدو کس فرستاد که: «از این دعاوی تا چند؟ بیا تا چهل روز بنشینیم هیچ چیز نخوریم.» وی گفت: «نباید، بیا تا روزی سه بار چیزی بخوریم و چهل روز بر یک طهارت باشیم.»
# - 24
و اشکال این مساله هنوز بر جای است. جهال بدین تعلق کنند که وصال روا نباشد و اطبا اصل این را انکار کنند و من بیان این به تمامی بگویم تا سخن از حیز اشکال مهیا شود، ان شاء الله.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 21 از «کشف الحجاب السابع فی الصوم» است.