نثر · شماره 22
درویشی بود از متاخران که هشتاد روز هیچ نخورده بود و هیچ نمازش از جماعت فوت نشده.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 19
و از ابراهیم ادهم روایت آرند که: ماه رمضان از ابتدا تا انتها هیچ نخورد و ماه تموز بود هر روز به مزدوری گندم درودی، و آن چه بستدی به درویشان دادی و همه شب تا روز نماز کردی وی را نگاه داشتند بنخورد و بنخفت.
# - 20
و از شیخ ابوعبدالله خفیف رحمه الله علیه می آید که: چون از دنیا بیرون شد چهل چهلۀ پشتاپشت بداشته بود.
# - 21
و من پیری دیدم که هر سال دو چهله بداشتی و دانشمند ابومحمد باثغری، چون از دنیا بیرون شد من آن جا حاضر بودم هشتاد روز بوده بود که هیچ نخورده بود و هیچ نمازش از جماعت نرفت.
# - 22
درویشی بود از متاخران که هشتاد روز هیچ نخورده بود و هیچ نمازش از جماعت فوت نشده.
انتخابشده - 23
اندر مرو دو پیر بودند: یکی مسعود نام، و یکی شیخ ابوعلی سیاه. گفتا: مسعود بدو کس فرستاد که: «از این دعاوی تا چند؟ بیا تا چهل روز بنشینیم هیچ چیز نخوریم.» وی گفت: «نباید، بیا تا روزی سه بار چیزی بخوریم و چهل روز بر یک طهارت باشیم.»
# - 24
و اشکال این مساله هنوز بر جای است. جهال بدین تعلق کنند که وصال روا نباشد و اطبا اصل این را انکار کنند و من بیان این به تمامی بگویم تا سخن از حیز اشکال مهیا شود، ان شاء الله.
# - 25
بدان که وصال کردن بی از آن که خلل اندر فرمان خداوند عز و جل آید کرامت بود؛ و کرامت محل خصوص است نه محل عموم، و چون حکم آن عام نباشد امر بدان درست نیاید. و اگر اظهار کرامت عام بودی ایمان جبر شدی و بر معرفت عارفان را ثواب نبودی. پس چون رسول علیه السلام صاحب معجزه بود وصال به آشکارا کرد و مر اهل کرامات را از اظهار آن نهی کرد که کرامات را شرط ستر باشد و معجزه را کشف و این فرقی واضح است میان معجزه و کرامات و این مقدار کفایت بود آن را که هدایت بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 22 از «کشف الحجاب السابع فی الصوم» است.