کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

و حقیقت مشاهدت بر دو گونه باشد: یکی از صحت یقین و دیگر از غلبۀ محبت، که چون دوست اندر محل محبت به درجه ای رسد که کلیت وی همه حدیث دوست گردد جز او را نبیند؛ چنان که محمد بن واسع گوید، رحمه الله علیه: «ما رایت شیئا قط الا ورایت الله فیه، ای بصحه الیقین. ندیدم هیچ چیز الا که حق تعالی را در آن بدیدم.»

چهرهٔ هجویریشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    و وحی فرستاد به داود، علیه السلام: «یا داود، اتدری ما معرفتی؟» قال «لا.» قال: «حیوه القلب فی مشاهدتی.»

    #
  2. 4

    و مراد این طایفه از عبارت مشاهدت دیدار دل است که به دل حق تعالی را می بیند اندر خلا و ملا.

    #
  3. 5

    و ابوالعباس عطا گوید رحمه الله علیه از قول خدای، عز و جل: «ان الذین قالوا ربنا الله (۳۰/فصلت)، بالمجاهده، ثم استقاموا علی بساط المشاهده.»

    #
  4. 6

    و حقیقت مشاهدت بر دو گونه باشد: یکی از صحت یقین و دیگر از غلبۀ محبت، که چون دوست اندر محل محبت به درجه ای رسد که کلیت وی همه حدیث دوست گردد جز او را نبیند؛ چنان که محمد بن واسع گوید، رحمه الله علیه: «ما رایت شیئا قط الا ورایت الله فیه، ای بصحه الیقین. ندیدم هیچ چیز الا که حق تعالی را در آن بدیدم.»

    انتخاب‌شده
  5. 7

    شبلی گوید، رحمه الله: «ما رایت شیئا قط الا الله.» یعنی بغلبات المحبه و غلیان المشاهده.

    #
  6. 8

    پس یکی فعل بیند و اندر دید فعل به چشم سر فاعل بیند و به چشم سر فعل و یکی را محبت از کل برباید تا همه فاعل بیند. پس طریق این استدلالی بود و از آن آن جذبی. معنی آن بود که یکی مستدل بود تا اثبات دلایل حقایق آن بر وی عیان کند و یکی مجذوب و ربوده باشد؛ یعنی دلایل و حقایق وی را حجاب آید؛ «لان من عرف شیئا لایهاب غیره، و من احب شیئا لایطالع غیره، فترکوا المنازعه مع الله و الاعتراض علیه فی احکامه و افعاله.» آن که بشناسد با غیر نیارامد و آن که دوست دارد غیر نبیند. پس بر فعل خصومت نکند تا منازع نباشد و بر کردار اعتراض نکند تا متصرف نباشد.

    #
  7. 9

    و خداوند تعالی از رسول صلی الله علیه و سلم و معراج وی ما را خبر داد و گفت: «مازاغ البصر و ماطغی (۱۷/النجم).» من شده الشوق الی الله، چشم به هیچ چیز باز نکرد تا آن چه ببایست به دل بدید. هرگاه که محب چشم از موجودات فرا کند لامحاله به دل موجد را ببیند؛ لقوله، تعالی: «لقد رای من آیات ربه الکبری(۱۸/النجم)»؛ و قوله، تعالی: «قل للمومنین یغضوا من ابصارهم (۳۰/النور)؛ ای ابصار العیون من الشهوات و ابصار القلوب عن المخلوقات.» پس هرکه به مجاهدت چشم سر را از شهوات بخواباند، لامحاله حق را به چشم سر ببیند. «فمن کان اخلص مجاهده کان اصدق مشاهده.» پس مشاهدت باطن مقرون مجاهدت ظاهر بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «باب المشاهدات» است.