نثر · شماره 9
و خداوند تعالی از رسول صلی الله علیه و سلم و معراج وی ما را خبر داد و گفت: «مازاغ البصر و ماطغی (۱۷/النجم).» من شده الشوق الی الله، چشم به هیچ چیز باز نکرد تا آن چه ببایست به دل بدید. هرگاه که محب چشم از موجودات فرا کند لامحاله به دل موجد را ببیند؛ لقوله، تعالی: «لقد رای من آیات ربه الکبری(۱۸/النجم)»؛ و قوله، تعالی: «قل للمومنین یغضوا من ابصارهم (۳۰/النور)؛ ای ابصار العیون من الشهوات و ابصار القلوب عن المخلوقات.» پس هرکه به مجاهدت چشم سر را از شهوات بخواباند، لامحاله حق را به چشم سر ببیند. «فمن کان اخلص مجاهده کان اصدق مشاهده.» پس مشاهدت باطن مقرون مجاهدت ظاهر بود.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
و حقیقت مشاهدت بر دو گونه باشد: یکی از صحت یقین و دیگر از غلبۀ محبت، که چون دوست اندر محل محبت به درجه ای رسد که کلیت وی همه حدیث دوست گردد جز او را نبیند؛ چنان که محمد بن واسع گوید، رحمه الله علیه: «ما رایت شیئا قط الا ورایت الله فیه، ای بصحه الیقین. ندیدم هیچ چیز الا که حق تعالی را در آن بدیدم.»
# - 7
شبلی گوید، رحمه الله: «ما رایت شیئا قط الا الله.» یعنی بغلبات المحبه و غلیان المشاهده.
# - 8
پس یکی فعل بیند و اندر دید فعل به چشم سر فاعل بیند و به چشم سر فعل و یکی را محبت از کل برباید تا همه فاعل بیند. پس طریق این استدلالی بود و از آن آن جذبی. معنی آن بود که یکی مستدل بود تا اثبات دلایل حقایق آن بر وی عیان کند و یکی مجذوب و ربوده باشد؛ یعنی دلایل و حقایق وی را حجاب آید؛ «لان من عرف شیئا لایهاب غیره، و من احب شیئا لایطالع غیره، فترکوا المنازعه مع الله و الاعتراض علیه فی احکامه و افعاله.» آن که بشناسد با غیر نیارامد و آن که دوست دارد غیر نبیند. پس بر فعل خصومت نکند تا منازع نباشد و بر کردار اعتراض نکند تا متصرف نباشد.
# - 9
و خداوند تعالی از رسول صلی الله علیه و سلم و معراج وی ما را خبر داد و گفت: «مازاغ البصر و ماطغی (۱۷/النجم).» من شده الشوق الی الله، چشم به هیچ چیز باز نکرد تا آن چه ببایست به دل بدید. هرگاه که محب چشم از موجودات فرا کند لامحاله به دل موجد را ببیند؛ لقوله، تعالی: «لقد رای من آیات ربه الکبری(۱۸/النجم)»؛ و قوله، تعالی: «قل للمومنین یغضوا من ابصارهم (۳۰/النور)؛ ای ابصار العیون من الشهوات و ابصار القلوب عن المخلوقات.» پس هرکه به مجاهدت چشم سر را از شهوات بخواباند، لامحاله حق را به چشم سر ببیند. «فمن کان اخلص مجاهده کان اصدق مشاهده.» پس مشاهدت باطن مقرون مجاهدت ظاهر بود.
انتخابشده - 10
و سهل بن عبدالله گوید، رحمه الله علیه: «من غض بصره عن الله طرفه عین لایهتدی طول عمره.»
# - 11
هرکه بصر بصیرت به یک طرفه العین از حق فرا کند هرگز راه نیابد؛ از آن که التفات به غیر را ثمره بازگذاشتن به غیر بود و هر که را به غیر بازگذاشتند هلاک شد. پس اهل مشاهدت را عمر آن بود که اندر مشاهدت بود، و آن چه اندر مغایبه بود آن را عمر نشمرند؛ که آن مر ایشان را مرگ بر حقیقت بود.
# - 12
چنان که از ابویزید پرسیدند رحمه الله علیه که: «عمر تو چند است؟» گفت: «چهار سال.» گفتند: «این چگونه باشد؟» گفت: «هفتاد سال است تا در حجاب دنیایم، اما چهارسال است تا وی را می بینم و روز حجاب از عمر نشمرم.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «باب المشاهدات» است.