کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 11

هرکه بصر بصیرت به یک طرفه العین از حق فرا کند هرگز راه نیابد؛ از آن که التفات به غیر را ثمره بازگذاشتن به غیر بود و هر که را به غیر بازگذاشتند هلاک شد. پس اهل مشاهدت را عمر آن بود که اندر مشاهدت بود، و آن چه اندر مغایبه بود آن را عمر نشمرند؛ که آن مر ایشان را مرگ بر حقیقت بود.

چهرهٔ هجویریشاعر
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 8

    پس یکی فعل بیند و اندر دید فعل به چشم سر فاعل بیند و به چشم سر فعل و یکی را محبت از کل برباید تا همه فاعل بیند. پس طریق این استدلالی بود و از آن آن جذبی. معنی آن بود که یکی مستدل بود تا اثبات دلایل حقایق آن بر وی عیان کند و یکی مجذوب و ربوده باشد؛ یعنی دلایل و حقایق وی را حجاب آید؛ «لان من عرف شیئا لایهاب غیره، و من احب شیئا لایطالع غیره، فترکوا المنازعه مع الله و الاعتراض علیه فی احکامه و افعاله.» آن که بشناسد با غیر نیارامد و آن که دوست دارد غیر نبیند. پس بر فعل خصومت نکند تا منازع نباشد و بر کردار اعتراض نکند تا متصرف نباشد.

    #
  2. 9

    و خداوند تعالی از رسول صلی الله علیه و سلم و معراج وی ما را خبر داد و گفت: «مازاغ البصر و ماطغی (۱۷/النجم).» من شده الشوق الی الله، چشم به هیچ چیز باز نکرد تا آن چه ببایست به دل بدید. هرگاه که محب چشم از موجودات فرا کند لامحاله به دل موجد را ببیند؛ لقوله، تعالی: «لقد رای من آیات ربه الکبری(۱۸/النجم)»؛ و قوله، تعالی: «قل للمومنین یغضوا من ابصارهم (۳۰/النور)؛ ای ابصار العیون من الشهوات و ابصار القلوب عن المخلوقات.» پس هرکه به مجاهدت چشم سر را از شهوات بخواباند، لامحاله حق را به چشم سر ببیند. «فمن کان اخلص مجاهده کان اصدق مشاهده.» پس مشاهدت باطن مقرون مجاهدت ظاهر بود.

    #
  3. 10

    و سهل بن عبدالله گوید، رحمه الله علیه: «من غض بصره عن الله طرفه عین لایهتدی طول عمره.»

    #
  4. 11

    هرکه بصر بصیرت به یک طرفه العین از حق فرا کند هرگز راه نیابد؛ از آن که التفات به غیر را ثمره بازگذاشتن به غیر بود و هر که را به غیر بازگذاشتند هلاک شد. پس اهل مشاهدت را عمر آن بود که اندر مشاهدت بود، و آن چه اندر مغایبه بود آن را عمر نشمرند؛ که آن مر ایشان را مرگ بر حقیقت بود.

    انتخاب‌شده
  5. 12

    چنان که از ابویزید پرسیدند رحمه الله علیه که: «عمر تو چند است؟» گفت: «چهار سال.» گفتند: «این چگونه باشد؟» گفت: «هفتاد سال است تا در حجاب دنیایم، اما چهارسال است تا وی را می بینم و روز حجاب از عمر نشمرم.»

    #
  6. 13

    شبلی گفت: رحمه الله علیه: «اللهم اخبا الجنه و النار وفی خبایا غیبک حتی تعبد بغیر واسطه.»

    #
  7. 14

    بار خدایا، بهشت و دوزخ را به خبایای غیب خویش پنهان کن و یاد آن از دل خلق بزدای و بمحاو ای فراموش گردان تا تو را از برای آن نپرستند. چون اندر بهشت طبع را نصیب است امروز به حکم یقین غافل عبادت از برای آن می کند چون دل را از محبت نصیب نیست غافل را، لامحاله از مشاهدت محجوب باشد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 11 از «باب المشاهدات» است.