نثر · شماره 27
و اندر این معنی یکی گوید:
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 24
ذوالنون گوید، رحمه الله: روزی در مصر می گذشتم. کودکانی را دیدم که سنگ بر جوانی می انداختند. گفتم: «از وی چه می خواهید؟» گفتند: «دیوانه است.» گفتم: «چه علامت دیوانگی بر وی پدید می آید؟» گفتند: «میگوید که: من خداوند را می بینم.» گفتم: «ای جوانمرد، این تو می گویی یا بر تو می گویند؟» گفتا: «نه، که من می گویم؛ که اگر یک لحظه من حق را نبینم و محجوب باشم طاعت ندارمش.»
# - 25
اما این جا قومی را غلطی افتاده است از اهل این قصه، می پندارند که رویت قلوب و مشاهدت از وجه صورتی بود که اندر دل وهم مر آن را اثبات کند اندر حال ذکر و یا فکر و این تشبیه محض بود و ضلالت هویدا؛ از آن چه خداوند تعالی را اندازه نیست تا اندر دل به وهم اندازه گیرد، یا عقل بر کیفیت وی مطلع شود. هرچه موهوم بود از جنس وهم بود و هرچه معقول از جنس عقل و وی تعالی و تقدس مجانس اجناس نیست و لطایف و کثایف جمله جنس یکدگرند اندر محل مضادت ایشان مر یک دیگر را؛ از آن چه اندر تحقیق توحید ضد جنس بود اندر جنب قدیم؛ که اضداد محدث اند و حوادث یک جنس اند. تعالی الله عن ذلک و عما یقول الظالمون.
# - 26
پس مشاهدت اندر دنیا چون رویت بود اندر عقبی. چون به اتفاق و اجماع جملۀ صحابه اندر عقبی رویت روا بود، اندر دنیا نیز مشاهدت روا بود. پس فرق نباشد میان مخبری که از رویت عقبی خبر دهد و میان مخبری که از مشاهدت دنیا خبر دهد. و هر که خبر دهد از این دو معنی به اجازت خبر دهد نه به دعوی؛ یعنی گوید که دیدارو مشاهدت روا بود و نگوید که مرا دیدار هست؛ از آن چه مشاهدت صفت سر بود و خبر دادن عبارت زیان و چون زیان را از سر خبر بود تا عبارت کند این مشاهدت نباشد که دعوی بود؛ از آن چه چیزی که حقیقت آن اندر عقول ثبات نیابد زبان از آن چگونه عبارت کند؟ الا به معنی جواز؛ «لان المشاهده قصور اللسان بحضور الجنان.» پس سکوت را درجه برتر از نطق باشد؛ از آن چه سکوت علامت مشاهدت بود و نطق نشان شهادت و بسیار فرق باشد میان شهادت بر چیزی و میان مشاهدت چیزی و از آن بود که پیغمبر صلی الله علیه و سلم اندر درجۀ قرب و محل اعلی که حق تعالی وی را بدان مخصوص گردانیده بود «لااحصی ثناء علیک» گفت؛ یعنی من ثنای تو را احصا نتوانم کرد؛ از آن چه اندر مشاهدت بود و مشاهدت اندر درجۀ دوستی یگانگی بود و اندر یگانگی عبارت بیگانگی بود. آنگاه گفت: «انت کما اثنیت علی نفسک. تو آنی که برخود ثنا گفته ای»؛ یعنی این جا گفتۀ تو، گفتۀ من باشد و ثنای تو، ثنای من. زفان را اهل آن ندارم که از حال من عبارت کند و بیان را مستحق نبینم که حال مرا ظاهر کند.
# - 27
و اندر این معنی یکی گوید:
انتخابشده - 28
تمنیت من اهوی فلما رایته
# - 29
بهت فلم املک لسانا ولا طرفا
# - 30
این است احکام مشاهدات به تمامی بر سبیل اختصار، و بالله العون و التوفیق.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 27 از «باب المشاهدات» است.