کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 8

و اندر اخبار صحاح است که روزی پیغمبر صلی الله علیه و سلم گرد پای نشسته بود. جبرئیل آمد و گفت: «یا محمد، اجلس جلسه العبید. بنده ای، چون بندگان نشین اندر حضرت خداوند، تعالی.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 5

    و آداب اندر مردمی حفظ مروت است و اندر دین حفظ سنت و اندر محبت حفظ حرمت و این هر سه با یک دیگر پیوسته است؛ از آن چه هر که را مروت نباشد متابعت سنت نباشد و هر که را حفظ سنت نباشد رعایت حرمت نباشد.

    #
  2. 6

    و حفظ ادب اندر معاملت از تعظیم مطلوب حاصل آید اندر دل، و تعظیم حق و شعایر وی از تقوی بود و هر که به بی حرمتی تعظیم شواهد حق به زیر پای آرد وی را اندر طریقت متصوفه هیچ نصیبی نباشد و به هیچ حال سکر و غلبه مر طالب را از حفظ آداب منع نکند؛ از آن چه ادب مر ایشان را عادت بود و عادت قرین طبیعت بود و سقوط طبایع از حیوان اندر هیچ حال تا حیات بر جای است، محال باشد. پس تا شخص ایشان بر جای است در کل احوال آداب متابعت بر ایشان جاری است گاه به تکلف و گاه بی تکلف. چون حال ایشان صحوصحو باشد ایشان به تکلف حفظ آداب می کنند و چون حال ایشان سکر بود، حق تعالی ادب بر ایشان نگاه می دارد و به هیچ صفت تارک الادب ولی نباشد؛ «لان الموده عند الآداب وحسن الآداب صفه الاحباب.» و هرکه را حق تعالی کرامتی دهد دلیل آن بود که حکم آداب دین را بر وی نگاه می دارد. به خلاف گروهی از ملاحده لعنهم الله که گویند: «چون بنده اندر محبت مغلوب شود حکم متابعت ازوی ساقط شود.» و این به جای دیگر مبین بیارم، ان شاء الله.

    #
  3. 7

    اما آداب بر سه قسمت است: یکی اندر توحید با حق عز و جل و آن چنان بود که اندر خلا و ملا، خود را از بی حرمتی نگاه دارد در خلا معاملت چنان کند که اندر مشاهدۀ ملوک کنند.

    #
  4. 8

    و اندر اخبار صحاح است که روزی پیغمبر صلی الله علیه و سلم گرد پای نشسته بود. جبرئیل آمد و گفت: «یا محمد، اجلس جلسه العبید. بنده ای، چون بندگان نشین اندر حضرت خداوند، تعالی.»

    انتخاب‌شده
  5. 9

    و گویند حارث محاسبی چهل سال روز و شب پشت به دیوار باز ننهاد و جز به دو زانو ننشست. از وی پرسیدند که: «خود را رنجه چرا می داری؟» گفت: «شرم دارم که اندر مشاهدت حق جز بنده وار بنشینم.»

    #
  6. 10

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام رضی الله عنه مردی دیدم اندر نهایت دیار خراسان به دیهی که آن را کمند می خوانند و معروف بود آن مرد وی را ادیب کمندی خواندندی. فضلی تمام داشت. این مرد بیست سال بر پای استاده بود؛ جز به تشهد نماز ننشستی. از وی علت آن بپرسیدند. گفت: «مرا هنوز درجت آن نیست که اندر مشاهدۀ حق بنشینم.»

    #
  7. 11

    و از بویزید پرسیدند، رحمه الله: «بم وجدت ماوجدت؟» قال: «بحسن الصحبه مع الله، عز و جل.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 8 از «کشف الحجاب التاسع فی الصحبه مع آداب ها و احکام ها» است.