کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

گفتندش: «به چه یافتی آن چه یافتی؟» گفت: «بدانکه با حق تعالی صحبت نیکو کردم و با ادب بودم و اندر خلا همچنان بودم که اندر ملا.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    و گویند حارث محاسبی چهل سال روز و شب پشت به دیوار باز ننهاد و جز به دو زانو ننشست. از وی پرسیدند که: «خود را رنجه چرا می داری؟» گفت: «شرم دارم که اندر مشاهدت حق جز بنده وار بنشینم.»

    #
  2. 10

    و من که علی بن عثمان الجلابی ام رضی الله عنه مردی دیدم اندر نهایت دیار خراسان به دیهی که آن را کمند می خوانند و معروف بود آن مرد وی را ادیب کمندی خواندندی. فضلی تمام داشت. این مرد بیست سال بر پای استاده بود؛ جز به تشهد نماز ننشستی. از وی علت آن بپرسیدند. گفت: «مرا هنوز درجت آن نیست که اندر مشاهدۀ حق بنشینم.»

    #
  3. 11

    و از بویزید پرسیدند، رحمه الله: «بم وجدت ماوجدت؟» قال: «بحسن الصحبه مع الله، عز و جل.»

    #
  4. 12

    گفتندش: «به چه یافتی آن چه یافتی؟» گفت: «بدانکه با حق تعالی صحبت نیکو کردم و با ادب بودم و اندر خلا همچنان بودم که اندر ملا.»

    انتخاب‌شده
  5. 13

    و عالمیان را باید که حفظ آداب اندر مشاهدت معبود خود از زلیخا آموزند که چون با یوسف خلوت کرد و از یوسف حاجت خود را اجابت خواست، نخست روی بت خود به چیزی بپوشید. یوسف علیه السلام گفت: «از چه می کنی؟» گفت: «روی معبود بپوشیدم تا وی مرا بربی حرمتی نبیند؛ که آن شرط ادب نباشد.» و چون یوسف به یعقوب رسید و خداوند تعالی وی را وصال وی کرامت کرد زلیخا را جوان گردانید و به اسلام راه نمود و به زنی به یوسف داد. یوسف قصد وی کرد زلیخا از وی بگریخت. گفت: «ای زلیخا من آن دلربای توام از من چرا همی گریزی؟ مگر دوستی من از دلت پاک شده است؟» گفت: «لا، والله؛ که دوستی زیادت است اما من پیوسته آداب حضرت معبود خود نگاه داشته ام آن روز که با تو خلوت کردم معبود من بتی بود و وی هرگز ندیدی، فاما به حکم آن که ورا دو چشم بی بصر بود، چیزی بر آن پوشیدم تا تهمت بی ادبی از من برخیزد. کنون من معبودی دارم که بیناست بی مقلت و آلت و به هر صفت که باشم مرا می بیند من نخواهم که تارک الادب باشم.»

    #
  6. 14

    و چون رسول را صلی الله علیه به معراج بردند از حفظ ادب به کونین ننگریست؛ کما قال الله تعالی: «ما زاغ البصر و ماطغی (۱۷/النجم)، ای: ما زاغ البصر برویه الدنیا و ماطغی برویه العقبی.»

    #
  7. 15

    و دیگر قسمت، ادب با خود اندر معاملت و آن چنان باشد که اندر همه احوال مروت را مراعات کند با نفس خود؛ تا آن چه اندر صحبت خلق و حق بی ادبی باشد اندر صحبت با خود استعمال نکند و بیان این آن بود که جز راست نگوید و آن چه خود می داند خلاف آن بر زبان راندن روا ندارد؛ که اندر آن بی مروتی باشد و دیگر آن که کم خورد تا به طهارتگاه کمتر باید شد و سدیگر آن که اندر چیزی ننگرد از آن خود که به جز او را نشاید نگریست؛ که از امیرالمومنین علی کرم الله وجهه می آید که: هرگز عورت خود ندیده بود. از وی پرسیدند، گفت: «من شرم دارم از خویشتن که در چیزی نگرم که نظر به اجناس آن حرام بود.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «کشف الحجاب التاسع فی الصحبه مع آداب ها و احکام ها» است.