نثر · شماره 11
و از یحیی بن معاذ الرازی رحمهالله علیه می آید که گفت: «بئس الصدیق صدیق تحتاج ان تقول له اذکرنی فی دعائک، و بئس الصدیق صدیق تحتاج ان تعیش معه بالمداراه، و بئس الصدیق صدیق یلجئک الی الاعتذار فی زله کانت منک.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
برادران بسیار گیرید به حفظ ادب و معاملت نیکو کنید با ایشان که خدای عز و جل حیی و کریم است به شرم کرم خود بنده را عذاب نکند میان برادران وی روز قیامت. اما باید که صحبت از برای خداوند را باشد عز و جل نه از برای هوای نفس را و حصول مراد و اغراض را؛ تا به حفظ ادب، آن بنده مشکور گردد.
# - 9
مالک دینار گفت مر داماد خود را مغیره بن شعبه، رضی الله عنهما: «کل اخ و صاحب لم تستفد منه فی دینک خیرا، فانبذ عنک صحبته حتی تسلم.»
# - 10
هر برادری و یاری که دین تو را از صحبت وی فایده ای آن جهانی نباشد با وی صحبت مکن که صحبت آن کس بر تو حرام بود. معنی این ان بود که صحبت با مه از خود باید کرد یا با که؛ که اگر با مه از خود کنی تو را از وی فایده ای باشد و اگر با که از خود کنی او را از تو فایده باشد اندر دین؛ که اگر وی از تو چیزی آموزد دینی فایدۀ دینی حاصل آید و اگر تو چیزی آموزی همچنان. و از آن بود که پیغمبر علیه السلام گفت: «ان من تمام التقوی تعلیم من لایعلم. کمال پرهیزگاری آموختن علم بود مر کسی را که نداند.»
# - 11
و از یحیی بن معاذ الرازی رحمهالله علیه می آید که گفت: «بئس الصدیق صدیق تحتاج ان تقول له اذکرنی فی دعائک، و بئس الصدیق صدیق تحتاج ان تعیش معه بالمداراه، و بئس الصدیق صدیق یلجئک الی الاعتذار فی زله کانت منک.»
انتخابشده - 12
بد یاری بود آن که او را به دعا وصیت باید کرد؛ که حق صحبت یک ساعته دعای پیوسته باشد؛ و بد یاری بود آن که با وی زندگانی به مدارا باید کرد؛ که سرمایۀ صحبت انبساط بود؛ و بد یاری بود آن که به گناهی که بر تو رفته باشد ازوی عذر باید خواست؛ از آن چه عذر شرط بیگانگی بود و اندر صحبت بیگانگی جفا بود.
# - 13
و قال النبی، صلی الله علیه و سلم: «المرء علی دین خلیله، فلینظر احدکم من یخال.»
# - 14
مرد آن دین داردو آن طریق رود که دوست وی،نگاه کن تا دوستی و صحبت با که می دارد اگر صحبت با نیکان دارد، وی گرچه بد است نیک است؛ از آن چه آن صحبت او را نیک گرداند و اگر صحبت با بدان دارد وی گرچه نیک است بد است؛ از آن چه بدانچه در ایشان است ورا رضاست چون به بد راضی باشد اگرچه وی نیک بود بد گردد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «باب الصحبه و ما یتعلق بها» است.