مصرع نخستِ میانی · شماره 1
چون مهم ترین چیزها بدانستی که مرید را حق صحبت بود، لامحاله رعایت صحبت فریضه باشد؛ از آن چه تنها بودن مرید را هلاکت بود؛ لقوله، علیه السلام: «الشیطان مع الواحد. دیو با آن کس بود که تنها بود»؛ و قوله، تعالی: «ما یکون من نجوی ثلثه الا هو رابعهم (۷/المجادله)، نباشد از شما سه کس الا که چهارم ایشان خداوند تعالی باشد.» پس هیچ آفت مرید را چون تنها بودن نیست.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
چون مهم ترین چیزها بدانستی که مرید را حق صحبت بود، لامحاله رعایت صحبت فریضه باشد؛ از آن چه تنها بودن مرید را هلاکت بود؛ لقوله، علیه السلام: «الشیطان مع الواحد. دیو با آن کس بود که تنها بود»؛ و قوله، تعالی: «ما یکون من نجوی ثلثه الا هو رابعهم (۷/المجادله)، نباشد از شما سه کس الا که چهارم ایشان خداوند تعالی باشد.» پس هیچ آفت مرید را چون تنها بودن نیست.
انتخابشده - 2
و اندر حکایات یافتم که مریدی را از آن جنید رضی عنه صورت نیست که: «من به درجت کمال رسیدم و تنها بودن مرا از صحبت بهتر.» به گوشه ای اندر شد و سر از صحبت جماعت درکشید. چون شب اندر آمدی اشتری بیاوردندی و وی را گفتندی که: «تو را به بهشت می باید شدن.» وی بر آن نشستی و می رفتی تا جایگاهی پدید آمد خرم و گروهی خوب صورت و طعام های خوش و آب های روان تا سحرگاه وی را آن جا بداشتندی. آنگاه به خواب اندر شدی، چون بیدار شدی خود را بر در صومعۀ خود دیدی تا رعونت آدمیت اندر وی تعبیه کرد ونخوت جوانی اندر دل وی تاثیر خود ظاهر کرد. زبان دعوی بگشاد و می گفت: «مرا چنین می باشد.» تا خبر به جنید بردند وی برخاست و به در صومعۀ وی آمد. وی را یافت زهوی اندر سر افکنده و تکبری فرو گستریده. حال از وی بپرسید. وی جمله با جنید بگفت. جنید رضی الله عنه گفت: «چون امشب بدان جای برسی، سه بار بگوی: لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم.» چون شب اندر آمد وی را می بردند و وی بر جنید به دل انکار می کرد. چون زمانی برآمد مر تجربه را سه بار کلمۀ «لاحول» بگفت آن جمله بخروشیدند و برفتند. وی یافت خود را اندر میان مزبله ای نشسته و لختی استخوان های مردار برگرد وی نهاده. بر خطای خود واقف شد و تعلق به توبه کرد و به صحبت پیوست.
# - 3
و مرید را هیچ آفت چون تنهایی نباشد. و شرط صحبت ایشان آن است که هر کسی را اندر درجت وی بدارند، چون با پیران به حرمت بودن و با هم جنسان به عشرت زیستن و با کودکان شفقت برزیدن؛ چنان که پیران را اندر درجۀ پدران داند و همجنسان را اندر درجۀ برادران داند و کودکان را اندر محل فرزندان و از حقد تبرا کند و از حسد بپرهیزد و از کینه اعراض کند و نصیحت از هیچ کس دریغ ندارد. و روا نیست اندر صحبت، یک دیگر را غیبت کردن و خیانت برزیدن و به قول و فعل با یک دیگر انکار کردن؛ از آن چه چون ابتدا صحبت از برای خدای بود عز و جل باید تا به فعلی یا به قولی که از بنده ظاهر شود آن را بریده نگردانند.
# - 4
و من از شیخ المشایخ ابوالقاسم کرکان پرسیدم رضی الله عنه که: «شرط صحبت چیست؟» گفت: «آن که حظ خود نجویی اندر صحبت؛ که همه آفات صحبت از آن است که هر کسی از آن حظ خود طلبند و طالب حظ را تنهایی بهتر از صحبت و چون حظ خود فرو گذارد و حظوظ صاحب خود را رعایت کند اندر صحبت مصیب باشد.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 1 از «باب آدابهم فی الصحبه» است.