کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخست · شماره 1

و به حقیقت بدان که آداب، اجتماع خصال خیر باشد و «مادبه» را از آن مادبه خوانند که هرچه بر وی بباید جمله باشد؛ پس «فالذی اجتمع فیه خصال الخیر فهو ادیب.» و اندر مجاری عادت کسی را که علم لغت داند و صرف و نحو او را ادیب خوانند.

چهرهٔ هجویریشاعر
اثرفصل
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 1

    و به حقیقت بدان که آداب، اجتماع خصال خیر باشد و «مادبه» را از آن مادبه خوانند که هرچه بر وی بباید جمله باشد؛ پس «فالذی اجتمع فیه خصال الخیر فهو ادیب.» و اندر مجاری عادت کسی را که علم لغت داند و صرف و نحو او را ادیب خوانند.

    انتخاب‌شده
  2. 2

    باز به نزدیک این طایفه «الادب هو الوقوف مع المستحسنات، و معناه: ان تعامل الله بالادب سرا و علانیه، و اذا کنت کذلک کنت ادیبا و ان کنت اعجمیا، و ان لم تکن کذلک تکون علی ضده.»

    #
  3. 3

    ادب وقوف باشد بر کردارهای ستوده. گفتند: «معنی این چه بود؟» گفت: «آن که با خداوند تعالی معاملت به ادب کنی اندر ظاهر وباطن. و چون معاملتت به ادب آراسته شود، تو ادیب باشی اگرچه زبانت اعجمی باشد.» که عبارت را اندر معاملت قدری زیادت نباشد و اندر همه احوال عاملان بزرگوارتر از قائلان اند.

    #
  4. 4

    و یکی را از مشایخ رضی الله عنه پرسیدند که: «شرط ادب چه چیز است؟» گفت: من اندر بیتی جواب تو بگویم که شنیده ام:

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 1 از «فصل» است.