نثر · شماره 2
نخست باری سفر از برای خدای تعالی کند نه به متابعت هوی و چنان که به ظاهر سفری می کند به باطن از هواهای خود نیز سفر کند و مدام بر طهارت باشد و اوراد خود ضایع نکند و باید تا بدان سفر مرادش یا حجی باشد یا غزوی یا زیارت موضعی یا گرفتن فایده ای و طلب علمی یا رویت شیخی از مشایخ، و الا مخطی باشد اندر آن سفر.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
چون درویشی سفر اختیار کند بدون اقامت، شرط ادب وی آن بود که:
# - 2
نخست باری سفر از برای خدای تعالی کند نه به متابعت هوی و چنان که به ظاهر سفری می کند به باطن از هواهای خود نیز سفر کند و مدام بر طهارت باشد و اوراد خود ضایع نکند و باید تا بدان سفر مرادش یا حجی باشد یا غزوی یا زیارت موضعی یا گرفتن فایده ای و طلب علمی یا رویت شیخی از مشایخ، و الا مخطی باشد اندر آن سفر.
انتخابشده - 3
و وی را اندر آن سفر از مرقعه ای و سجاده ای و عصایی و رکوه ای و حبلی و کفشی یا نعلینی چاره نباشد؛ تا به مرقعه عورت بپوشد و بر سجاده نماز کند و به رکوه طهارت کند و به عصا آفت ها از خود دفع کند و اندر آن وی را مآرب دیگر بود و کفش اندر حال طهارت در پای کند تا به سر سجاده آید و اگر کسی آلت بیشتر از این دارد مر حفظ سنت را، چون شانه و سوزن و ناخن پیرای و مکحله روا باشد؛ و باز اگر کسی زیادت از این سازد خود را و تجمل کند نگاه کنیم تا در چه مقام است. اگردر مقام ارادت است، این هر یکی بندی و بتی و سدی و حجابی است، و مایۀ اظهار رعونت نفس وی آن است و اگر در مقام تمکین و استقامت است وی را این و بیش از این مسلم است.
# - 4
و من از شیخ ابومسلم فارس بن غالب الفارسی شنیدم رضی الله عنه که: روزی من به نزدیک شیخ ابوسعید بن ابی الخیر درآمدم رضی الله عنه به قصد زیارت.
# - 5
وی را یافتم بر تختی، اندر چهار بالشی خفته و پای ها بر یک دیگر نهاده و دقی مصری پوشیده؛ و من جامه ای داشتم از وسخ چون دوال شده تنی از رنج گداخته و گونه ای از مجاهدت زرد شده. از دیدن وی بر آن حالت، انکاری در دل من آمد. گفتم: «این درویش و من درویش! من در چندین مجاهدت و وی اندر چندین راحت!» وی اندر حال بر باطن و اندیشۀ من مشرف شد و نخوت من بدید. مرا گفت: «یا بامسلم، در کدام دیوان یافتی که خویشتن بین خدای بین باشد؟ ای درویش، چون ما همه حق را دیدیم، گفت: جز بر تختت ننشانیم و چون تو همه خود را دیدی، گفت: جز اندر تحتت ندارم از آن ما مشاهدت آمد و از آن تو مجاهدت.» و این هر دو دو مقام است از مقامات راه. و حق تعالی از این منزله و درویش از مقامات فانی و از احوال رسته. شیخ بومسلم گفت: هوش از من بشد و عالم بر من سیاه گشت. چون به خود بازآمدم توبه کردم و وی توبۀ من بپذیرفت. آنگاه گفتم: «ایها الشیخ مرا دستوری ده تا بروم؛ که روزگار من رویت تو را تحمل نمی تواند کرد.» گفت: «صدقت، یا بامسلم.» آنگاه بر وجه مثل این بیت بگفت:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 2 از «باب الصحبه فی السفر و آدابه» است.