نثر · شماره 4
و اندر حکایات یافتم که: ابویزید را رضی الله عنه پرسیدند که: «چرا تو مدح گرسنگی بسیار گویی؟» گفت: «آری، اگر فرعون گرسنه بودی، هرگز انا ربکم الاعلی (۲۴/النازعات) نگفتی و اگر قارون گرسنه بودی باغی نگشتی؛ و ثعلبه تا گرسنه بود به همه زبان ها ستوده بود، چون سیر شد نفاق ظاهر کرد.» و قال الله تعالی: «والذین کفروا یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم(۱۲/محمد).»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
بدان که آدمی را از اکل چاره نیست؛ که اقامت تالیف طبایع جز به طعام و شراب نیست؛ اما شرط مروت آن است که اندر آن مبالغت نکند و روز و شب خود را در اندیشۀ آن مشغول نگرداند.
# - 2
شافعی گوید، رحمه الله علیه: «من کان همته مایدخل فی جوفه، فان قیمته مایخرج منه.»
# - 3
و مر مرید حق را هیچ چیز مضرتر از خوردن بسیار نیست. و پیش از این اندر این کتاب، اندر «باب الجوع» طرفی از این معنی گفتهام؛ اما این جا این مقدار اندر خور می باشد.
# - 4
و اندر حکایات یافتم که: ابویزید را رضی الله عنه پرسیدند که: «چرا تو مدح گرسنگی بسیار گویی؟» گفت: «آری، اگر فرعون گرسنه بودی، هرگز انا ربکم الاعلی (۲۴/النازعات) نگفتی و اگر قارون گرسنه بودی باغی نگشتی؛ و ثعلبه تا گرسنه بود به همه زبان ها ستوده بود، چون سیر شد نفاق ظاهر کرد.» و قال الله تعالی: «والذین کفروا یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم(۱۲/محمد).»
انتخابشده - 5
و سهل بن عبدالله رضی الله عنه گفت: «شکم پر از خمر حرام دوست تر دارم که پر از طعام حلال.» گفتند: «چرا؟» گفت: «از برای آن که چون شکم پر از خمرم بود، عقل بیارامد و آتش شهوت بمیرد و خلق از دست و زبان وی ایمن شوند؛ اما چون پر طعام حلال بود فضول آرزو کند و شهوت قوت گیرد و نفس به طلب نصیب های خود سر برآرد.»
# - 6
و گفته اند مشایخ در صفت ایشان که: «اکلهم کاکل المرضی و نومه کنوم الغرقی. خوردنشان چون از آن بیماران بود و خوابشان چون خواب غرقه شدگان.»
# - 7
پس شرط آداب اکل آن است که تنها نخورند و ایثار کنند مر یک دیگر را؛ لقوله، علیه السلام: «شر الناس من اکل وحده وضرب عبده ومنع رفده.» چون بر سفره نشینند خاموش نباشند و ابتدا به نام خدای کنند و حدیثی نگویند از نهاد و برداشت که اصحاب را از آن کراهیت آید و لقمۀ اول بر نمک زنند و مر رفیق خود را انصاف دهند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «باب آدابهم فی الاکل» است.