کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 12

و مهم ترین اصلی اندر این مذهب آن است که دعوت درویشی را رد نکند و دعوت دنیاداری نرود و طعام ایشان را اجابت نکند و از ایشان چیزی اندر نخواهد؛ که اندر آن وهنی باشد مر طریقت را؛ از آن چه اهل دنیا محرم نیند مر درویشان را.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 9

    و شیخ من رضی الله عنه گفتی که: «عجب دارم از آن مدعی که گوید من به ترک دنیا گفته ام، و اندر اندیشۀ لقمه باشد.»

    #
  2. 10

    آنگاه باید که طعام به دست راست خورد و جز اندر لقمۀ خود ننگرد ودر طعام خوردن آب کمتر خورد مگر اندر حال تشنگی صادق و چون بخورد اندک خورد چندان که جگرتر شود و لقمه بزرگ نکند و خرد بخاید و شتاب نکند؛ که از این چیزها بیم تخمه ها بود و مخالفت سنت و چون از طعام فارغ شود حمد گوید و دست بشوید.

    #
  3. 11

    و اگر از میان جماعت دو یا سه کس یا بیشتر پنهان جماعت به دعوتی شوند و چیزی خورند بعضی از مشایخ گفته اند که: «آن حرام باشد و اندر صحبت کردن خیانت بود؛ اولئک مایاکلون فی بطونهم الا النار (۱۷۴/البقره)»، و گروهی گفته اند که: «چون جماعتی باشند بر موافقت یک دیگر روا باشد.» و گروهی گفته اند که: «اگر یک کس باشد هم روا باشد؛ که وی را انصاف نه در حال وحدت می باید داد که اندر حال صحبت می باید داد. چون تنها باشد حکم صحبت یک ساعته از وی برخیزد و بدان ماخوذ نباشد.»

    #
  4. 12

    و مهم ترین اصلی اندر این مذهب آن است که دعوت درویشی را رد نکند و دعوت دنیاداری نرود و طعام ایشان را اجابت نکند و از ایشان چیزی اندر نخواهد؛ که اندر آن وهنی باشد مر طریقت را؛ از آن چه اهل دنیا محرم نیند مر درویشان را.

    انتخاب‌شده
  5. 13

    و در جمله مرد به کثرت متاع، دنیا دار نباشد و به قلت آن درویش نه؛ که هر که به تفضیل فقر بر غنا مقر بود، وی دنیادار نباشد اگرچه ملکی باشد و هر که منکر بود دنیادار بود اگرچه مضطری بود.

    #
  6. 14

    و چون به دعوت حاضر شد به چیزی خوردن و ناخوردن تکلف نکند بر حکم وقت برود. و چون صاحب دعوت محرم باشد روا بود که متاهلی زله ای برگیرد و اگر نامحرم بود به خانۀ وی رفتن روا نبود. اما همه وقت زله ناکردن اولی تر باشد؛ که سهل بن عبدالله رضی الله عنه گوید: «الزله زله. زله زلت بود.» و الله اعلم بالصواب.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 12 از «باب آدابهم فی الاکل» است.