مصرع نخستِ میانی · شماره 3
و نیز گفت: «قولوا منا. (۱۳۶/البقره).»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
قوله، تعالی: «ومن احسن قولا ممن دعا الی الله. (۳۳/فصلت).»
# - 2
و نیز گفت: «قول معروف (۲۶۳/البقره).»
# - 3
و نیز گفت: «قولوا منا. (۱۳۶/البقره).»
انتخابشده - 4
بدان که گفتار از حق به بنده فرمان است، چون اقرار به یگانگی وی و ثناهای وی، و خلق را به درگاه وی خواندن و نطق نعمتی بزرگ است از حق تعالی به بنده و آدمی بدان ممیز است ازدیگر حیوانات؛ قوله، تعالی: «ولقد کرمنا بنی آدم (۷۰/الاسراء).» یک قول مفسران اندر این، قول است. پس هر چند که گفتار از حق به بنده نعمتی ظاهر است آفت آن نیز بزرگ است؛ لقوله، علیه السلام: «اخوف ما اخاف علی امتی اللسان.»
# - 5
و در جمله گفتار چون خمر است که عقل را سست کند و مرد چون اندر شرب آن افتاد هرگز بیرون نتواند آمد و خود را از آن باز نتواند داشت. و چون این معلوم اهل طریقت شد که گفتار آفت است، سخن جز به ضرورت نگفتند؛ یعنی در ابتدا و انتهای سخن خود نگاه کردند، اگر جمله حق را بود بگفتند و الا خاموش بودند؛ از آن چه معتقد بودند که خداوند عالم الاسرار است و مذموم اند خلایق اگر خداوند تعالت کبریاوه جز چنین دانند؛ لقوله، تعالی: «ام یحسبون انا لانسمع سرهم و نجویهم بلی و رسلنا لدیهم یکتبون (۸۰/الزخرف).» یا می پندارند که من نمی دانم نهانی های ایشان؟ بلی می دانم و ملایکه نیز بر ایشان می نویسند و من عالم الغیب و مطلع الاسرارم. و قوله، علیه السلام: «من صمت نجا. آن که خاموش باشد نجات یابد.» پس اندر خاموشی فواید و فتوح بسیار است و در گفتن آفت بسیار.
# - 6
و گروهی از مشایخ را بر کلام فضل نهاده اند و گروهی کلام را بر سکوت. از آن جمله جنید گفت رضی الله عنه که: «عبارت جمله دعاوی است و آن جا که اثبات معانی است دعاوی هذر باشد.» و وقت باشد که به سقوط قول اندر حال اختیار معذور گردد؛ یعنی اندر حال تقیه اندر حال خوف، با وجود اختیار و قدرت بر قول و انکار قولش مر حقیقت معرفت را زیان ندارد و به هیچ وقت بنده بی معنی به مجرد دعوی معذور نباشد و حکم این حکم منافقان کنند. پس دعوی بی معنی نفاق آمد و معنی بی دعوی اخلاص؛ «لان من اسس بنیانه علی بیان استغنی فیما بینه و بین ربه من اللسان»؛ یعنی چون راه بر بنده گشاده شد، از گفتار مستغنی گشت؛ از آن چه عبارت مراعلام غیر را بود، و حق تعالی بی نیاز است از تعبیر احوال و غیر وی کرای آن نکند که به وی مشغول باید شد و موکد شود این سخن به قول جنید که گفت: «من عرف الله کل لسانه.» آن که به دل حق را بشناخت زبانش از بیان بازماند؛ که اندر عیان، بیان حجاب نماید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 3 از «باب آدابهم فی الکلام و السکوت» است.