نثر · شماره 7
و از شبلی رضی الله عنه می آید که: اندر مجلس جنید رضی الله عنه بر پای خاست و به آواز بلند گفت: «یا مرادی»، و اشارت به حق کرد. جنید گفت: «یا بابکر، اگر مرادت حق است این اشارت چرا کردی؟ که وی از این مستغنی است و اگر مرادت نه حق است خلاف چرا گفتی؟ که حق تعالی به قول تو علیم است؟» شبلی بر گفتۀ خود استغفار کرد.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
بدان که گفتار از حق به بنده فرمان است، چون اقرار به یگانگی وی و ثناهای وی، و خلق را به درگاه وی خواندن و نطق نعمتی بزرگ است از حق تعالی به بنده و آدمی بدان ممیز است ازدیگر حیوانات؛ قوله، تعالی: «ولقد کرمنا بنی آدم (۷۰/الاسراء).» یک قول مفسران اندر این، قول است. پس هر چند که گفتار از حق به بنده نعمتی ظاهر است آفت آن نیز بزرگ است؛ لقوله، علیه السلام: «اخوف ما اخاف علی امتی اللسان.»
# - 5
و در جمله گفتار چون خمر است که عقل را سست کند و مرد چون اندر شرب آن افتاد هرگز بیرون نتواند آمد و خود را از آن باز نتواند داشت. و چون این معلوم اهل طریقت شد که گفتار آفت است، سخن جز به ضرورت نگفتند؛ یعنی در ابتدا و انتهای سخن خود نگاه کردند، اگر جمله حق را بود بگفتند و الا خاموش بودند؛ از آن چه معتقد بودند که خداوند عالم الاسرار است و مذموم اند خلایق اگر خداوند تعالت کبریاوه جز چنین دانند؛ لقوله، تعالی: «ام یحسبون انا لانسمع سرهم و نجویهم بلی و رسلنا لدیهم یکتبون (۸۰/الزخرف).» یا می پندارند که من نمی دانم نهانی های ایشان؟ بلی می دانم و ملایکه نیز بر ایشان می نویسند و من عالم الغیب و مطلع الاسرارم. و قوله، علیه السلام: «من صمت نجا. آن که خاموش باشد نجات یابد.» پس اندر خاموشی فواید و فتوح بسیار است و در گفتن آفت بسیار.
# - 6
و گروهی از مشایخ را بر کلام فضل نهاده اند و گروهی کلام را بر سکوت. از آن جمله جنید گفت رضی الله عنه که: «عبارت جمله دعاوی است و آن جا که اثبات معانی است دعاوی هذر باشد.» و وقت باشد که به سقوط قول اندر حال اختیار معذور گردد؛ یعنی اندر حال تقیه اندر حال خوف، با وجود اختیار و قدرت بر قول و انکار قولش مر حقیقت معرفت را زیان ندارد و به هیچ وقت بنده بی معنی به مجرد دعوی معذور نباشد و حکم این حکم منافقان کنند. پس دعوی بی معنی نفاق آمد و معنی بی دعوی اخلاص؛ «لان من اسس بنیانه علی بیان استغنی فیما بینه و بین ربه من اللسان»؛ یعنی چون راه بر بنده گشاده شد، از گفتار مستغنی گشت؛ از آن چه عبارت مراعلام غیر را بود، و حق تعالی بی نیاز است از تعبیر احوال و غیر وی کرای آن نکند که به وی مشغول باید شد و موکد شود این سخن به قول جنید که گفت: «من عرف الله کل لسانه.» آن که به دل حق را بشناخت زبانش از بیان بازماند؛ که اندر عیان، بیان حجاب نماید.
# - 7
و از شبلی رضی الله عنه می آید که: اندر مجلس جنید رضی الله عنه بر پای خاست و به آواز بلند گفت: «یا مرادی»، و اشارت به حق کرد. جنید گفت: «یا بابکر، اگر مرادت حق است این اشارت چرا کردی؟ که وی از این مستغنی است و اگر مرادت نه حق است خلاف چرا گفتی؟ که حق تعالی به قول تو علیم است؟» شبلی بر گفتۀ خود استغفار کرد.
انتخابشده - 8
و آن گروهی که کلام را بر سکوت فضل نهادند، گفتند که: «بیان احوال از حق به ما امر است که دعوی به معنی قایم بود واگر کسی هزار سال به دل و به سر عارف باشد و ضرورتی مانع نبود، تا اقرار به معرفت نپیوندد حکمش حکم کافران باشد؛ و خداوند تعالی مومنان را بجملگی شکر و حمد و ثنا فرمود؛ قوله، تعالی: «واما بنعمه ربک فحدث (۱۱/الضحی)»، و ثنا و تحدث نعمت هراینه گفتاروی بود. پس گفتار ما تعظیم ربوبیت را باشد؛ لقوله، تعالی: «ادعونی استجب لکم (۶۰/المومن)»، و نیز گفت، جل جلاله: «اجیب دعوه الداع اذا دعان (۱۸۶/البقره)» و مانند این.
# - 9
و یکی گوید از مشایخ، رضی الله عنهم: «هر که را بیانی نباشد از روزگار خویش ورا روزگار نباشد؛ که ناطق وقت تو وقت توست.»
# - 10
لسان الحال افصح من لسانی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «باب آدابهم فی الکلام و السکوت» است.