مصرع دوم · شماره 11
وصمتی عن سوالک ترجمانی
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
و آن گروهی که کلام را بر سکوت فضل نهادند، گفتند که: «بیان احوال از حق به ما امر است که دعوی به معنی قایم بود واگر کسی هزار سال به دل و به سر عارف باشد و ضرورتی مانع نبود، تا اقرار به معرفت نپیوندد حکمش حکم کافران باشد؛ و خداوند تعالی مومنان را بجملگی شکر و حمد و ثنا فرمود؛ قوله، تعالی: «واما بنعمه ربک فحدث (۱۱/الضحی)»، و ثنا و تحدث نعمت هراینه گفتاروی بود. پس گفتار ما تعظیم ربوبیت را باشد؛ لقوله، تعالی: «ادعونی استجب لکم (۶۰/المومن)»، و نیز گفت، جل جلاله: «اجیب دعوه الداع اذا دعان (۱۸۶/البقره)» و مانند این.
# - 9
و یکی گوید از مشایخ، رضی الله عنهم: «هر که را بیانی نباشد از روزگار خویش ورا روزگار نباشد؛ که ناطق وقت تو وقت توست.»
# - 10
لسان الحال افصح من لسانی
# - 11
وصمتی عن سوالک ترجمانی
انتخابشده - 12
و اندر حکایات یافتم که: روزی ابی بکر شبلی رضی الله عنه در کرخ بغداد می رفت. یکی را دید از مدعیان که می گفت: «السکوت خیر من الکلام.» فقال: «سکوتک خیر من کلامک؛ لان کلامک لغو و سکوتک هزل، و کلامی خیر من سکوتی؛ لان سکوتی حلم و کلامی علم.» خاموشی تو بهتر از گفتار تو؛ از آن چه گفتارتو لغو است و خاموشی تو هزل و گفتار من بهتر از خاموشی من؛ از آن چه سکوت من حلم است و کلام من علم. اگر علم نگویم حلم بر آن داردم، و اگر بگویم علمم بر آن دارد چون نگویم حلیم باشم و چون بگویم علیم باشم.
# - 13
و من که علی بن عثمان الجلابی ام می گویم: کلام ها بر دو گونه باشند و سکوت ها بر دو گونه: کلام، یکی حق بود و یکی باطل و سکوت، یکی حصول مقصود و آن دیگر غفلت. پس هر کسی را گریبان خود باید گرفت اندر حال نطق و سکوت، اگر کلامش به حق بود گفتارش بهتر از خاموشی و اگر باطل بود خاموشی بهتر از گفتار، و اگر خاموشی از حصول مقصود و مشاهده بود خاموشی بهتر از گفتار و اگر از حجاب و غفلت بود گفتار بهتر از خاموشی.
# - 14
و عالمی اندر این دو معنی سرگردانند. گروهی از مدعیان مشتی هذر و هوس و عبارتی از معانی خالی بر دست گرفته اند، و می گویند که: «گفتار فاضل تر از سکوت»، و گروهی از جهال، که مناره از چاه نشناسند، سکوت به جهل خود بازبسته اند و می گویند: «خاموشی بهتر از گفتار.» و این هر دو همچون یک دیگر باشند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «باب آدابهم فی الکلام و السکوت» است.