کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مصرع نخستِ میانی · شماره 18

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 15

    پس تا که را فرا گفتار آرند و که را خاموش کنند؛ که اصل این معانی آن است؛ «لان من نطق اصاب او غلط و من انطق عصم من الشطط.» هرکه بگوید، یا خطا گوید یا صواب و هرکه را بگویانند از خطا و خللش نگاه دارند؛ چنان که چون ابلیس بگفت: «انا خیر منه (۱۲/الاعراف)»، تا دید آن چه دید، و چون آدم را بگویانیدند: «ربنا ظلمنا انفسنا (۲۳/الاعراف)» گفت، تاش برگزیدند.

    #
  2. 16

    پس داعیان این طریقت اندر گفتار خود ماذون و مضطر باشند و اندر خاموشی شرم زده و بیچاره. «من کان سکوته حیاء کان کلامه حیوه.» آن را که خاموشی از حیا بود کلامش مر دل ها را حیات بود؛ از آن چه گفتار ایشان از دیدار بود و گفت بی دیدار به نزدیک ایشان خوار بود و ناگفتن دوست تر از گفتن دارند تا با خود بودند و چون غایب شدند خلق مر قول ایشان را بر جان نگارند. از آن بود که آن پیر گفت، رضی الله عنه: «من کان سکوته له ذهبا، کان کلامه لغیره مذهبا.» پس باید تا طالب، زبانی را که خوضش اندر عبودیت بود، خاموش کند تا زیانی که نطقش به ربوبیت بود فرا گفتن آید و عبارات وی صیاد دل های مریدان گردد.

    #
  3. 17

    و ادب اندر گفتار آن است که بی امر نگوید، و اگر خاموش بود جاهل نباشد و غافل و مرید را باید تا اندر سخن پیران دخل وتصرف نکند و به عبارت بر ایشان غریب نیارد وبدان زبان که شهادت گفته است دروغ و غیبت نگوید و مسلمانان را نرنجاند و درویشان را به نام مجرد نخواند و تا چیزی از وی نپرسند نگوید و سخن گفتن ابتدا نکند و شرط خاموشی درویش آن بود که بر باطل خاموش نباشد و شرط گفت آن که جز حق نگوید و این را فرع بسیار است و لطایف بیشمار فاما بدین مقدار بسنده کردم مر خوف تطویل را. و الله اعلم بالصواب و الیه المرجع و المآب.

    #
  4. 18

    انتخاب‌شده

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 18 از «باب آدابهم فی الکلام و السکوت» است.