نثر · شماره 5
و باز گروهی گویند که: روا باشد درویش را که از خلق سوال کند؛ لقوله، تعالی: «لایسالون الناس الخافا (۲۷۳/البقره)»، رد می کند از سوال، اما به وجه الحاف.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
سوال به الحاف نکنند و چون کسی از ایشان سوالی کند منع نکنند؛ لقوله، تعای: «و اما السائل فلا تنهر (۱۰/الضحی).» و تا توانند سوال جز از حق تعالی نکنند و غیر وی را در محل سوال ننهند؛ که سوال اعراض باشد از حق به غیر حق و چون بنده اعراض کرد بیم آن باشد که ورا اندر محل اعراض بگذارند.
# - 3
یافتم که یکی گفت از اهل دنیا مر رابعه را رضی الله عنها که: «یا رابعه، چیزی بخواه از من تا مرادت حاصل کنم.» وی گفت: «یا هذا! من شرم دارم که از خالق دنیا دنیا خواهم شرم ندارم که از چون خویشتنی خواهم؟»
# - 4
گویندکه: اندر وقت بومسلم مروزی درویشی بیگناه را به تهمت دزدی بگرفتند و به چهار طاق مرو باز داشتند چون شب اندر آمد، بومسلم پیغمبر را علیه السلام به خواب دید که وی را گفت: «یا با مسلم، مرا خداوند به تو فرستاده است که دوستی از دوستان من بی جرمی اندر زندان توست. برخیز و وی را بیرون آر.» بومسلم از خواب بجست و سر و پای برهنه به در زندان دوید و بفرمود تا در بگشادند و آن درویش را بیرون آورد و از وی عذر خواست و گفت: «حاجتی بخواه.» درویش گفت: «ایها الامیر، کسی که او خداوندی دارد که چنین نیم شبان بومسلم را سر و پا برهنه از بستر گرم برانگیزد و بفرستد تا او را از بلاها برهاند روا باشد که او از دیگری سوال کند و حاجت خواهد؟» بومسلم گریان گشت و درویش برفت.
# - 5
و باز گروهی گویند که: روا باشد درویش را که از خلق سوال کند؛ لقوله، تعالی: «لایسالون الناس الخافا (۲۷۳/البقره)»، رد می کند از سوال، اما به وجه الحاف.
انتخابشده - 6
و قوله،علیه السلام: «اطلبوا الحوائج عند حسان الوجوه.»
# - 7
و مشایخ رضی عنهم به سه علت سوال کردن روا داشته اند:
# - 8
یکی مر فراغت دل را که لابد بود و گفته اند که: ما دو گرده را آن قیمت ننهیم که روز و شب در انتظار آن گذاریم؛ از آن چه هیچ مشغولی چون شغل طعام نیست و از آن بود که چون بایزید مرید شقیق را پرسید از حال شقیق رضی الله عنهم در آن حالت که به زیارت وی آمده بود، مرید گفت: «او از خلق فارغ شده است و بر حکم توکلی نشسته.» بویزید گفت او را که: «چون باز گردی، بگوی او را که: نگر تا خدای را به دو گرده نیازمایی. چون گرسنه گردی دو گرده از همجنس خود بخواه و بارنامۀ توکل یک سونه تا آن شهر و ولایت از شومی معاملت تو به زمین فرو نشود.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «باب ادابهم فی السوال وترکه» است.