نثر · شماره 7
و قال النبی، صلی الله علیه و سلم: «تنکح النساء علی اربعه: علی المال، و الحسب، و الحسن، و الدین؛ فعلیکم بذات الدین، فانه ما استفاد امره بعد الاسلام خیرا من زوجه مومنه لیسر اذا نظر الیها.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
و در جمله نکاح مباح است بر مردان وزنان و فریضه بر آن که از حرام نتواند پرهیزید و سنت مر آن را که حق عیال بتواند گزارد.
# - 5
و مشایخ این قصه رضی الله عنهم گروهی گفته اند که: «اهل مر دفع شهوت را باید و کسب مر فراغت دل را.» و گروهی گفتند که: «مر اثبات نسل را باید تا فرزندی باشد. و چون فرزند ببود اگر پیش از پدر بشود شفیعی بود یوم القیامه و اگر پدر پیش برود دعاگویی بماند.»
# - 6
و اندر خبر است که: عمربن الخطاب رضی الله عنه مر ام کلثوم را دختر فاطمه بنت مصطفی، صلی الله علیه خطبه کرد از پدرش علی، رضی الله عنهم اجمعین. علی گفت: «او بس خرد است و تو مردی پیری، و مرا نیت است که به برادرزادۀ خودش دهم عبدالله بن جعفر، رضی عنهم.» عمر پیغام فرستاد: «یا باالحسن، اندر جهان زنان بسیارند بزرگ و مراد من از ام کلثوم اثبات نسل است نه دفع شهوت؛ لقوله، علیه السلام: کل سبب ینقطع الا سببی و نسبی. کنون مرا سبب هست، بایدم تا نسب نیز با آن یار باشد تا هر دو طرف به متابعت وی محکم گردانیده باشم.» علی رضی الله عنه وی را بدو داد و زید بن عمر رضی الله عنهم از وی بیامد.
# - 7
و قال النبی، صلی الله علیه و سلم: «تنکح النساء علی اربعه: علی المال، و الحسب، و الحسن، و الدین؛ فعلیکم بذات الدین، فانه ما استفاد امره بعد الاسلام خیرا من زوجه مومنه لیسر اذا نظر الیها.»
انتخابشده - 8
فواید و زواید بهترین از پس اسلام، زنی مومنۀ موافقه باشد تا بدو انس گیرد مرد مومن، و اندر دین به صحبت وی قوتی باشد و اندر دنیا موانستی؛ که همه وحشت ها در تنهایی است و همه راحت ها اندر صحبت و رسول گفت، علیه السلام: «الشیطان مع الواحد.» و به حقیقت مرد یا زن که تنها بود قرین وی شیطان بود؛ که شهوت را اندر پیش دل وی می آراید. و هیچ صحبت اندر حکم حرمت و امان چون زناشویی نیست، اگر مجانست و موانست وموافقت باشد؛ و هیچ عقوبت و مشغولی چندان نه، چون نه جنس باشد. پس درویش را باید که نخست اندر کار خود تامل کند و آفت های تجرید و تزویج اندر پیش دل صورت کند؛تادفع کدام آفت بر دلش سهل تر باشد، متابع آن شود.
# - 9
و در جمله در تجرید دو آفت است: یکی ترک سنتی از سنن، و دیگر پروردن شهوتی در دل و در تن و خطر افتادن اندر حرامی و تزویج را نیز دو آفت است؛ یکی مشغولی دل به دیگری ودیگر شغل تن از برای حظ نفس و اصل این مساله به عزلت و صحبت باز گردد. آن که صحبت اختیار کند با خلق ورا تزویج شرط باشد و آن که عزلت جوید از خلق، ورا تجرید زینت بود؛ لقوله، علیه السلام: «سیروا سبق المفردون.» و حسن بن الحسین البصری گوید، رحمه الله علیه: «نجی المخفون وهلک المثقلون.»
# - 10
از ابراهیم خواص رحمه الله علیه می آید که گفت: «به دیهی رسیدم به قصد زیارت بزرگی که آن جا بود. چون به خانۀ وی رفتم خانه ای دیدم پاکیزه؛ چنان که معبد اولیا بود و اندر دو زاویۀ آن خانه دو محراب ساخته و در یک محراب پیری نشسته و اندر دیگر یک عجوزه ای پاکیزۀ روشن، و هردو ضعیف گشته از عبادت بسیار به آمدن من شادی نمودند. سه روز آن جا ببودم. چون باز خواستم گشت، پرسیدم از آن پیر که: «این عفیفه تو را که باشد؟» گفت: «از یک جانب دختر عم و از دیگر جانب عیال.» گفتم: «اندر این سه روز سخت بیگانه وار دیدمتان اندر صحبت!» گفت: «آری، شصت و پنج سال است تا چنان است.» علت آن پرسیدم گفت: «بدان که ما به کودکی عاشق یک دیگر بودیم، و پدر وی او را به من نمی داد که دوستی ما مر یک دیگر را معلوم گشته بود. مدتی رنج آن بکشیدم تا پدرش را وفات آمد پدر من عم وی بود، او را به من داد. چون شب اول اتفاق ملاقات شد، وی مرا گفت: دانی که خدای تعالی بر ما چه نعمت کرده است که ما را به یک دیگر رسانید و دل های ما را از بند و آفت های ناخوب فارغ گردانید؟ گفتم: بلی. گفت: پس ما امشب خود را از هوای نفس بازداریم و مراد خود را در زیر پای آریم و مر خداوند را عبادت کنیم، شکر این نعمت را. گفتم: صواب اید. دیگر شب همان گفت. شب سدیگر من گفتم: دو شب از برای تو شکر بگزاردیم امشب از برای من نیز عبادت کنیم. کنون شصت و پنج سال برآمد که ما یک دیگر را ندیده ایم به حکم ملامست و همه عمر اندر شکر نعمت می گذاریم.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «باب آدابهم فی التزویج و التجرید» است.