نثر · شماره 12
و از سهل عبدالله رضی الله عنه می آید که: وی را پسری آمد. هرگاه که به خردگی از مادر طعام خواستی، مادر گفتی، «از خدای خواه.» وی اندر محراب شدی و سجده ای کردی. مادر آن مراد اندر نهان او را پیدا کردی، بی آن که وی دانستی که آن مادر داده است. تا خو به درگاه حق کرد روزی از دبیرستان اندر آمد و مادر حاضر نبود. سر به سجده نهاد. خداوند تعالی آن چه بایست وی بود پدیدار آورد. مادرش درآمد بدید گفت: «ای پسر، این از کجاست؟» گفت: «از آن جا که هر بار.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 9
و در جمله در تجرید دو آفت است: یکی ترک سنتی از سنن، و دیگر پروردن شهوتی در دل و در تن و خطر افتادن اندر حرامی و تزویج را نیز دو آفت است؛ یکی مشغولی دل به دیگری ودیگر شغل تن از برای حظ نفس و اصل این مساله به عزلت و صحبت باز گردد. آن که صحبت اختیار کند با خلق ورا تزویج شرط باشد و آن که عزلت جوید از خلق، ورا تجرید زینت بود؛ لقوله، علیه السلام: «سیروا سبق المفردون.» و حسن بن الحسین البصری گوید، رحمه الله علیه: «نجی المخفون وهلک المثقلون.»
# - 10
از ابراهیم خواص رحمه الله علیه می آید که گفت: «به دیهی رسیدم به قصد زیارت بزرگی که آن جا بود. چون به خانۀ وی رفتم خانه ای دیدم پاکیزه؛ چنان که معبد اولیا بود و اندر دو زاویۀ آن خانه دو محراب ساخته و در یک محراب پیری نشسته و اندر دیگر یک عجوزه ای پاکیزۀ روشن، و هردو ضعیف گشته از عبادت بسیار به آمدن من شادی نمودند. سه روز آن جا ببودم. چون باز خواستم گشت، پرسیدم از آن پیر که: «این عفیفه تو را که باشد؟» گفت: «از یک جانب دختر عم و از دیگر جانب عیال.» گفتم: «اندر این سه روز سخت بیگانه وار دیدمتان اندر صحبت!» گفت: «آری، شصت و پنج سال است تا چنان است.» علت آن پرسیدم گفت: «بدان که ما به کودکی عاشق یک دیگر بودیم، و پدر وی او را به من نمی داد که دوستی ما مر یک دیگر را معلوم گشته بود. مدتی رنج آن بکشیدم تا پدرش را وفات آمد پدر من عم وی بود، او را به من داد. چون شب اول اتفاق ملاقات شد، وی مرا گفت: دانی که خدای تعالی بر ما چه نعمت کرده است که ما را به یک دیگر رسانید و دل های ما را از بند و آفت های ناخوب فارغ گردانید؟ گفتم: بلی. گفت: پس ما امشب خود را از هوای نفس بازداریم و مراد خود را در زیر پای آریم و مر خداوند را عبادت کنیم، شکر این نعمت را. گفتم: صواب اید. دیگر شب همان گفت. شب سدیگر من گفتم: دو شب از برای تو شکر بگزاردیم امشب از برای من نیز عبادت کنیم. کنون شصت و پنج سال برآمد که ما یک دیگر را ندیده ایم به حکم ملامست و همه عمر اندر شکر نعمت می گذاریم.»
# - 11
پس چون درویشی صحبت اختیار کند، باید تا قوت آن مستوره از وجه حلال دهد و مهرش از حلال گزارد و تا از حقوق خداوند تعالی و اوامر وی چیزی باقی باشد بر وی به حظ نفس خود مشغول نشود و چون آن را بگزارد، قصد فراش وی کند و حرص و مراد خود اندر خود کشد، و با خداوند تعالی بر وجه مناجات بگوید: «بارخدایا، شهوت اندر خاک آدم تو سرشتی مر آبادانی عالم را و اندر علم قدیم خود خواستی که مرا این صحبت باشد. یا رب، این صحبت من دو چیز را گردان: یکی مر دفع حرص حرام را به حلال، و دیگر فرزندی ولی و رضی به ارزانی دار. نه فرزندی که دل من از تو مشغول گرداند.»
# - 12
و از سهل عبدالله رضی الله عنه می آید که: وی را پسری آمد. هرگاه که به خردگی از مادر طعام خواستی، مادر گفتی، «از خدای خواه.» وی اندر محراب شدی و سجده ای کردی. مادر آن مراد اندر نهان او را پیدا کردی، بی آن که وی دانستی که آن مادر داده است. تا خو به درگاه حق کرد روزی از دبیرستان اندر آمد و مادر حاضر نبود. سر به سجده نهاد. خداوند تعالی آن چه بایست وی بود پدیدار آورد. مادرش درآمد بدید گفت: «ای پسر، این از کجاست؟» گفت: «از آن جا که هر بار.»
انتخابشده - 13
و چون زکریا صلوات الله علیه به نزدیک مریم اندر آمدی، به تابستان میوۀ زمستانی دید و به زمستان میوۀ تابستانی بر وجه تعجب پرسیدی: «انی لک هذا (۳۷/آل عمران)» وی گفتی: «من عند الله.»
# - 14
پس باید که استعمال سنتی مر درویش را اندر طالب دنیای حرام و شغل دل نیفکند؛ که هلاک درویش اندر خرابی دل بود؛ چنان که از آن توانگران اندر خرابی سرای و باغ و خانمان؛ که آن چه توانگر را خراب شود آن را عوض باشد و آن چه درویش را خراب شود آن را عوض نباشد. و اندر زمانۀ ما ممکن نگردد که کسی را زنی موافقه باشد، بی بایست زیادت و فضول و طلب محال و از آن بود که گروهی تجرید و تخفیف اختیار کردند و رعایت این خبر بر دست گرفته اند؛ لقوله، علیه السلام: «خیر الناس فی آخر الزمان خفیف الحاذ.» قیل:«یارسول الله، و ما خفیف الحاذ؟» قال: «الذی لا اهل له ولا ولد له.» و نیز گفت: «سیروا سبق المفردون. بروید که مفردان بر شما سبقت گرفتند.»
# - 15
و مجتمع اند مشایخ این طریق رضی عنهم بر آن که بهترین و فاضل ترین، مجردان اند که دل ایشان از آفت خالی باشد و طبعشان از ارادت معرض.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 12 از «باب آدابهم فی التزویج و التجرید» است.