کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 14

پس باید که استعمال سنتی مر درویش را اندر طالب دنیای حرام و شغل دل نیفکند؛ که هلاک درویش اندر خرابی دل بود؛ چنان که از آن توانگران اندر خرابی سرای و باغ و خانمان؛ که آن چه توانگر را خراب شود آن را عوض باشد و آن چه درویش را خراب شود آن را عوض نباشد. و اندر زمانۀ ما ممکن نگردد که کسی را زنی موافقه باشد، بی بایست زیادت و فضول و طلب محال و از آن بود که گروهی تجرید و تخفیف اختیار کردند و رعایت این خبر بر دست گرفته اند؛ لقوله، علیه السلام: «خیر الناس فی آخر الزمان خفیف الحاذ.» قیل:«یارسول الله، و ما خفیف الحاذ؟» قال: «الذی لا اهل له ولا ولد له.» و نیز گفت: «سیروا سبق المفردون. بروید که مفردان بر شما سبقت گرفتند.»

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 11

    پس چون درویشی صحبت اختیار کند، باید تا قوت آن مستوره از وجه حلال دهد و مهرش از حلال گزارد و تا از حقوق خداوند تعالی و اوامر وی چیزی باقی باشد بر وی به حظ نفس خود مشغول نشود و چون آن را بگزارد، قصد فراش وی کند و حرص و مراد خود اندر خود کشد، و با خداوند تعالی بر وجه مناجات بگوید: «بارخدایا، شهوت اندر خاک آدم تو سرشتی مر آبادانی عالم را و اندر علم قدیم خود خواستی که مرا این صحبت باشد. یا رب، این صحبت من دو چیز را گردان: یکی مر دفع حرص حرام را به حلال، و دیگر فرزندی ولی و رضی به ارزانی دار. نه فرزندی که دل من از تو مشغول گرداند.»

    #
  2. 12

    و از سهل عبدالله رضی الله عنه می آید که: وی را پسری آمد. هرگاه که به خردگی از مادر طعام خواستی، مادر گفتی، «از خدای خواه.» وی اندر محراب شدی و سجده ای کردی. مادر آن مراد اندر نهان او را پیدا کردی، بی آن که وی دانستی که آن مادر داده است. تا خو به درگاه حق کرد روزی از دبیرستان اندر آمد و مادر حاضر نبود. سر به سجده نهاد. خداوند تعالی آن چه بایست وی بود پدیدار آورد. مادرش درآمد بدید گفت: «ای پسر، این از کجاست؟» گفت: «از آن جا که هر بار.»

    #
  3. 13

    و چون زکریا صلوات الله علیه به نزدیک مریم اندر آمدی، به تابستان میوۀ زمستانی دید و به زمستان میوۀ تابستانی بر وجه تعجب پرسیدی: «انی لک هذا (۳۷/آل عمران)» وی گفتی: «من عند الله.»

    #
  4. 14

    پس باید که استعمال سنتی مر درویش را اندر طالب دنیای حرام و شغل دل نیفکند؛ که هلاک درویش اندر خرابی دل بود؛ چنان که از آن توانگران اندر خرابی سرای و باغ و خانمان؛ که آن چه توانگر را خراب شود آن را عوض باشد و آن چه درویش را خراب شود آن را عوض نباشد. و اندر زمانۀ ما ممکن نگردد که کسی را زنی موافقه باشد، بی بایست زیادت و فضول و طلب محال و از آن بود که گروهی تجرید و تخفیف اختیار کردند و رعایت این خبر بر دست گرفته اند؛ لقوله، علیه السلام: «خیر الناس فی آخر الزمان خفیف الحاذ.» قیل:«یارسول الله، و ما خفیف الحاذ؟» قال: «الذی لا اهل له ولا ولد له.» و نیز گفت: «سیروا سبق المفردون. بروید که مفردان بر شما سبقت گرفتند.»

    انتخاب‌شده
  5. 15

    و مجتمع اند مشایخ این طریق رضی عنهم بر آن که بهترین و فاضل ترین، مجردان اند که دل ایشان از آفت خالی باشد و طبعشان از ارادت معرض.

    #
  6. 16

    و عوام ارتکاب خبر مروی را که پیغمبر علیه السلام گفت: «حبب الی من دنیاکم ثلاث: الطیب و النساء و جعلت قره عینی فی الصلواه.» گویند: «چون زنان محبوب وی باشند باید تا تزویج فاضل تر باشد.» گوییم: قال، علیه السلام: «لی حرفتان: الفقر و الجهاد.» پس چرا دست از حرفت می بدارید؟ اگر آن محبوب وی است، این حرفت وی است پس به حکم آن که هوایتان را میل بدان بیشتر است مر هوای خود را محبوب وی خواندن محال باشد. کسی پنجاه سال متابع هوای خود باشد پندارد که متابع سنت است.

    #
  7. 17

    و در جمله نخستین فتنه ای که به سر آدم مقدر بود اصل آن از زنی بود اندر بهشت و نخست فتنه ای که اندر دنیا پدیدار آمد یعنی فتنۀ هابیل و قابیل هم از زنی بود و چون خداوند تبارک و تعالی دو فریسته را خواست تا عذاب کند سبب آن زنی شد. و الی یومنا هذا، همه فتنه های دینی و دنیایی ایشان اند؛ قوله، علیه السلام: «ما ترکت بعدی فتنه اضر علی الرجال من النساء. هیچ فتنه نگذاشتم پس از خود زیانکارتر بر مردان اززنان.» پس فتنۀ ایشان بر ظاهر چندین است اندر باطن خود چگونه باشد؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 14 از «باب آدابهم فی التزویج و التجرید» است.