نثر · شماره 40
و من ذلک: الانس و الهیبه و الفرق بینهما
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 37
و از مشایخ گروهی بر آنند که رتبت قبض رفیع تر است از رتبت بسط مر دو معنی را: یکی آن که ذکرش مقدم است اندر کتاب و دیگر آن که اندر قبض گدازش و قهر است و اندر بسط نوازش و لطف و لامحاله گدازش بشریت و قهر نفس فاضل تر باشد از پرورش آن؛ از جهت آن که آن حجاب اعظم است و گروهی بر آنند که رتبت بسط رفیع تر است از رتبت قبض؛ از آن که تقدیم ذکر آن اندر کتاب علامت تقدیم فضل موخر است بر آن؛ از آن چه اندر عرف عرب آن است که اندر ذکر مقدم دارند مر چیزی را که اندر فضل موخر بود؛ کما قال الله، تعالی: «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله (۳۲/فاطر)»، و نیز گفت: «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین (۲۲۲/البقره)، و قوله تعالی: «یا مریم اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین (۴۳/آل عمران).» و نیز اندر بسط سرور است و اندر قبض ثبور و سرور عارفان جز در وصل معروف نباشد و ثبورشان جز در فصل مقصود نه. پس قرار اندر محل وصل بهتر از قرار اندر محل فراق.
# - 38
و شیخ من گفتی رحمه الله علیه: که قبض و بسط هر دو یک معنی است که از حق به بنده پیوندد. که چون آن بر دل نشان کند، یا سر بدان مسرور شود و نفس بدان مقهور یا سر مقهور شود و نفس مسرور و اندر قبض سر یکی بسط نفس وی باشد و اندر بسط سر دیگری قبض نفس وی؛ و آن که از آن جز این عبارت کند تضییع انفاس باشد و از آن گفت بایزید، رحمه الله علیه: «قبض القلوب فی بسط النفوس و بسط القلوب فی قبض النفوس.» پس نفس مقبوض از خلل محفوظ باشد و سر مبسوط از زلل مضبوط؛ از آن چه اندر دوستی غیرت مذهب است و قبض علامت غیرت حق باشد و مر دوست را با دوست معاتبت شرط است و بسط علامت معاتبت باشد.
# - 39
و اندر آثار معروف است که تا یحیی بود نخندیده بود و تا عیسی بود نگریست، صلوات الله علیهم؛ از آن چه یکی منقبض بود و آن دیگری منبسط. چون فرا یک دیگر رسیدند، یحیی گفت: «یا عیسی، ایمن شدی از قطیعت؟» عیسی گفت: «یا یحیی نومید شدی از رحمت؟» پس نه گریستن تو حکم ازلی را بگرداند و نه خندۀ من قضای کرده را رد گرداند. پس «لاقبض و لابسط و لاطمس و لاانس و لا محو و لامحق و لاعجز و لاجهد.» جز آن نباشد که تقدیر بوده است و حکم رفته و الله اعلم.
# - 40
و من ذلک: الانس و الهیبه و الفرق بینهما
انتخابشده - 41
بدان اسعدک الله که انس و هیبت دو حالت است از احوال صعالیک طریق حق و آن آن است که چون حق تعالی به دل بنده تجلی کند به شاهد جلال نصیب وی اندر آن هیبت بود؛ باز چون به دل بنده تجلی کند به شاهد جمال، نصیب وی اندر آن انس باشد؛ تا اهل هیبت از جلالش بر تعب باشند و اهل انس از جمالش بر طرب. فرق است میان دلی که ازجلالش اندر آتش دوستی سوزان بود و از آن دلی که اندر جمالش در نور مشاهدت فروزان.
# - 42
پس گروهی از مشایخ گفته اند که هیبت درجۀ عارفان است و انس درجۀ مریدان؛ از آن چه هرکه را اندر حضرت حق و تنزیه اوصافش قدم تمام تر، هیبت را بر دلش سلطان بیشتر و طبعش از انس نفورتر؛ از آن چه انس با جنس باشد، و چون مجانست و مشاکلت بنده را با حق مستحیل باشد،انس با وی صورت نگیرد وازوی با خلق نیز انس محال باشد و اگر انس ممکن شود با ذکر وی ممکن شود و ذکر وی غیروی باشد؛ از آن چه آن صفت بنده باشد و آرام با غیر اندر محبت کذب و دعوی و پنداشت بود؛ و باز هیبت ازمشاهدت عظمت باشد و عظمت صفت حق بود جل جلاله. و بسیار فرق باشد میان بنده ای که کارش از خود به خود بود و از آن بنده ای که کارش از فنای خود به بقای حق بود.
# - 43
و از شبلی رحمه الله علیه حکایت آرند که گفت: «چندین گاه می پنداشتم که طرب اندر محبت حق می کنم و انس با مشاهدت وی می کنم. اکنون دانستم که انس را انس جز با جنس نباشد.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 40 از «کشف الحجاب العاشر فی بیان منطقهم و حدود الفاظهم و حقائق معانیهم» است.