نثر · شماره 47
و پیش از این در باب «فنا و بقا» شرح این داده آمده است. والله اعلم.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 44
و باز گروهی گفتند که: هیبت قرینۀ عذاب و فراق و عقوبت بود و انس نتیجۀ وصل و رحمت؛ تا دوستان از اخوات هیبت محفوظ باشند و با انس قرین؛ که لامحاله محبت انس اقتضا کند. و چنان که محبت را مجانست محال است مر انس را هم محال باشد.
# - 45
و شیخ من گفتی، رحمه الله علیه: عجب دارم از آن که گوید که انس با حق ممکن نشود از پس آن که گفته است: «و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب (۱۸۶/البقره)»، «ان عبادی (۴۲/الحجر)»، «قل لعبادی (۳۱/ابراهیم)»، «یا عباد لاخوف علیکم الیوم و لاانتم تحزنون (۶۸/الزخرف).» ولامحاله بنده چون این فضل بیند، ورا دوست گیرد و چون دوست گرفت انس گیرد؛ از آن چه ازدوست هیبت بیگانگی بود و انس یگانگی و صفت آدمی این است که با منعم انس گیرد واز حق به ما چندین نعمت و ما را بدو معرفت، محال باشد که ما حدیث هیبت کنیم.
# - 46
و من که علی بن عثمان الجلابی ام، می گویم که هر دو گروه اندر این مصیب اند با اختلافشان؛ از آن چه سلطان هیبت با نفس باشد و هوای آن و فنا گردانیدن بشریت و سلطان انس با سر بود و پروردن معرفت. پس حق تعالی به تجلی جلال نفس دوستان را فانی کند و به تجلی جمال، سر ایشان را باقی گرداند. پس آنان که اهل فنا بودند هیبت را مقدم گفتند و آنان که ارباب بقا بودند انس را تفضیل نهادند.
# - 47
و پیش از این در باب «فنا و بقا» شرح این داده آمده است. والله اعلم.
انتخابشده - 48
و من ذلک: القهر و اللطف، و الفرق بینهما
# - 49
بدانکه این دو عبارت است مراین طایفه را که از روزگار خود بیان کنند و مرادشان از قهر تایید حق باشد به فنا کردن مرادها و بازداشتن نفس از آرزوها بی آن که ایشان را اندر آن مراد باشد. و مراد از لطف، تایید حق باشدبه بقای سر و دوام مشاهدت و قرار حال اندر درجت استقامت؛ تا حدی که گروهی گفته اند که: «کرامت از حق حصول مراد است» و این اهل لطف بوده اند و گروهی گفته اند: «کرامت آن است که حق تعالی بنده را به مراد خود از مراد وی بازدارد و به بی مرادی مقهور گرداند؛ چنان که اگر به دریا شود در حال تشنگی دریا خشک گردد.»
# - 50
گویند در بغداد درویشی دو بودند ازمحتشمان فقرا یکی صاحب قهر بود و یکی صاحب لطف؛ و پیوسته با یک دیگر به نقار بودندی، و هر یکی مر روزگار خود را مزیت می نهادندی. یکی می گفتی: «لطف از حق به بنده اشرف اشیاست؛ لقوله، تعالی: «الله لطیف بعباده (۱۹/الشوری)»، و دیگری می گفتی: «قهر از حق به بنده اکمل اشیاست؛ لقوله، تعالی: «و هو القاهر فوق عباده (۱۸/الانعام).»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 47 از «کشف الحجاب العاشر فی بیان منطقهم و حدود الفاظهم و حقائق معانیهم» است.