کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 61

و اندر این معنی سخن بسیار اید، اما مراد من بیش از این نیست که بدانی که مقصود قوم از این عبارت چه چیز است.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 58

    ونیز گویند که: مراد بدین، نفی اختیار بنده باشد به اثبات اختیار حق و از آن بود که آن موفق گفت: «اختیار الحق لعبده مع علمه بعبده خیر من اختیار عبده لنفسه مع جهله بربه»؛ از آن چه دوستی نفی اختیار محب باشد به اثبات اختیار محبوب.

    #
  2. 59

    و اندر حکایات یافتم که: درویشی اندر دریا غرق می شد یکی گفت: «ای اخی، خواهی تا برهی؟» گفت: «نه.» گفت: «خواهی تا غرق شوی؟» گفت: «نه.» گفت:«عجب کاری! نه هلاک اختیار می کنی نه نجات می طلبی!؟» گفت: «مرا با اختیار چه کار، که اختیار کنم. اختیار من آن است که حق مرا اختیار کند.»

    #
  3. 60

    و مشایخ گفته اند: کمترین درجه اندر دوستی نفی اختیار بود. پس اختیار حق ازلی است نفی آن ممکن نگردد و اختیار بنده عرضی، نفی بر آن روا بود. پس باید که اختیار عرضی را زیر پای آرد تا با اختیار ازلی بقا یابد؛ چنان که موسی صلوات الله علیه چون بر کوه منبسط شد با حق تعالی تمنای رویت کرد و به اثبات اختیار خود بگفت. حق گفت: «لن ترانی (۱۴۳/الاعراف).» گفت: «بارخدایا، دیدار، حق و من مستحق، منع چرا؟» فرمان آمد که: «دیدار حق است اما اندر دوستی اختیار باطل است.»

    #
  4. 61

    و اندر این معنی سخن بسیار اید، اما مراد من بیش از این نیست که بدانی که مقصود قوم از این عبارت چه چیز است.

    انتخاب‌شده
  5. 62

    و از این جمله ذکر تفرقه و جمع و فنا و بقا و غیبت و حضور گذشته است اندر مذاهب متصوفه، آن جا که ذکر صحوصحو و سکر است. هرکه را اشکال است این معانی را آن جا طلبد؛ از آن چه جای بیان این جمله این جا بود. اما به حکم لابد این مقدار آن جا بیاوردم تا مذهب هر کسی مشرح گردد.

    #
  6. 63

    و من ذلک: المسامره و المحادثه، و الفرق بینهما

    #
  7. 64

    این دو عبارت است از دو حال از احوال کاملان طریق حق و حقیقت آن حدیث سری باشد مقرون به سکوت زبان؛ یعنی محادثه، و حقیقت مسامره دوام انبساط به کتمان سر و ظاهر معنی این آن بود که مسامره وقتی بود بنده را با حق به شب و محادثه وقتی بود به روز که اندر آن سوال و جواب بود ظاهری و باطنی و از آن است که مناجات شب را مسامره خوانند و دعوات روز رامحادثه. پس حال روز مبنی باشد بر کشف، و از آن شب بر ستر. و اندر دوستی مسامره کامل تر بود از محادثه.

    #