کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 63

و من ذلک: المسامره و المحادثه، و الفرق بینهما

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 60

    و مشایخ گفته اند: کمترین درجه اندر دوستی نفی اختیار بود. پس اختیار حق ازلی است نفی آن ممکن نگردد و اختیار بنده عرضی، نفی بر آن روا بود. پس باید که اختیار عرضی را زیر پای آرد تا با اختیار ازلی بقا یابد؛ چنان که موسی صلوات الله علیه چون بر کوه منبسط شد با حق تعالی تمنای رویت کرد و به اثبات اختیار خود بگفت. حق گفت: «لن ترانی (۱۴۳/الاعراف).» گفت: «بارخدایا، دیدار، حق و من مستحق، منع چرا؟» فرمان آمد که: «دیدار حق است اما اندر دوستی اختیار باطل است.»

    #
  2. 61

    و اندر این معنی سخن بسیار اید، اما مراد من بیش از این نیست که بدانی که مقصود قوم از این عبارت چه چیز است.

    #
  3. 62

    و از این جمله ذکر تفرقه و جمع و فنا و بقا و غیبت و حضور گذشته است اندر مذاهب متصوفه، آن جا که ذکر صحوصحو و سکر است. هرکه را اشکال است این معانی را آن جا طلبد؛ از آن چه جای بیان این جمله این جا بود. اما به حکم لابد این مقدار آن جا بیاوردم تا مذهب هر کسی مشرح گردد.

    #
  4. 63

    و من ذلک: المسامره و المحادثه، و الفرق بینهما

    انتخاب‌شده
  5. 64

    این دو عبارت است از دو حال از احوال کاملان طریق حق و حقیقت آن حدیث سری باشد مقرون به سکوت زبان؛ یعنی محادثه، و حقیقت مسامره دوام انبساط به کتمان سر و ظاهر معنی این آن بود که مسامره وقتی بود بنده را با حق به شب و محادثه وقتی بود به روز که اندر آن سوال و جواب بود ظاهری و باطنی و از آن است که مناجات شب را مسامره خوانند و دعوات روز رامحادثه. پس حال روز مبنی باشد بر کشف، و از آن شب بر ستر. و اندر دوستی مسامره کامل تر بود از محادثه.

    #
  6. 65

    و تعلق مسامره به حال پیغمبر است، صلی الله علیه و سلم. چون حق تعالی خواست که وی را وقتی باشد با وی جبرئیل را با براق بفرستاد تا وی را به شب از مکه به قاب قوسین رسانید و با حق راز گفت و ازوی سخن بشنید و چون به نهایت رسید زبان اندر کشف جلال لال شد و دل از کنه عظمت متحیر گشت علم از ادراک بازماند، زبان از عبارت عاجز شد، «لااحصی ثناء علیک» گفتی.

    #
  7. 66

    و تعلق محادثه به حال موسی علیه السلام است که چون خواست که وی را با حق تعالی وقتی باشد،از پس چهل روز وعده و انتظار، به طور آمد و سخن خداوند تعالی بشنید تا منبسط شد و سوال رویت کرد و از مراد بازماند و از هوش بشد. چون به هوش باز آمد، گفت: «تبت الیک (۱۴۳/الاعراف).» تا فرق ظاهر شد میان آن که آورده باشند؛ قوله، تعالی: «سبحان الذی اسری بعبده لیلا (۱/الاسراء)». و میان آن که آمده باشد؛ قوله تعالی: «ولما جاء موسی لمیقاتنا (۱۴۳/الاعراف).»

    #