نثر · شماره 68
و من ذلک: علم الیقین و عین الیقین، و الفرق بینهما
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 65
و تعلق مسامره به حال پیغمبر است، صلی الله علیه و سلم. چون حق تعالی خواست که وی را وقتی باشد با وی جبرئیل را با براق بفرستاد تا وی را به شب از مکه به قاب قوسین رسانید و با حق راز گفت و ازوی سخن بشنید و چون به نهایت رسید زبان اندر کشف جلال لال شد و دل از کنه عظمت متحیر گشت علم از ادراک بازماند، زبان از عبارت عاجز شد، «لااحصی ثناء علیک» گفتی.
# - 66
و تعلق محادثه به حال موسی علیه السلام است که چون خواست که وی را با حق تعالی وقتی باشد،از پس چهل روز وعده و انتظار، به طور آمد و سخن خداوند تعالی بشنید تا منبسط شد و سوال رویت کرد و از مراد بازماند و از هوش بشد. چون به هوش باز آمد، گفت: «تبت الیک (۱۴۳/الاعراف).» تا فرق ظاهر شد میان آن که آورده باشند؛ قوله، تعالی: «سبحان الذی اسری بعبده لیلا (۱/الاسراء)». و میان آن که آمده باشد؛ قوله تعالی: «ولما جاء موسی لمیقاتنا (۱۴۳/الاعراف).»
# - 67
پس شب وقت خلوت دوستان بود و روز گاه خدمت بندگان و لامحاله چون بنده از حد محدود خود اندر گذرد ورا زجر کنند؛ باز دوست را حد نباشد تا به از حد درگذشتن مستوجب ملامت شود؛ که هرچه دوست کند جز پسندیدۀ دوست نباشد. والله اعلم بالصواب.
# - 68
و من ذلک: علم الیقین و عین الیقین، و الفرق بینهما
انتخابشده - 69
بدان که به حکم اصول این جمله عبارت بود از علم و علم بی یقین بر صحت آن معلوم، خود علم نباشد و چون علم به حاصل آمد غیب اندر آن چون عین باشد؛ از آن چه مومنان فردا مر حق تعالی را ببینند هم بدین صفت بینند که امروز می دانند اگر بر خلاف این بینند یا رویت مصحح نباشد فردا و یا علم درست نیاید امروز و این هردو طرف خلاف توحید باشد؛ از آن چه امروز علم خلق بدو درست باشد و فردا رویتشان درست. پس علم یقین چون عین یقین بود و حق یقین چون علم یقین و آنان که به استغراق علم گفته اند اندر رویت، آن محال است؛ که رویت مر حصول علم را آلتی است چون سماع و مانند این. چون استغراق علم اندر سماع محال بود، اندر رویت نیز محال بود. پس مراد این طایفه بدین علم الیقین علم معاملات دنیاست به احکام اوامر و از عین الیقین علم به حال نزع و وقت بیرون رفتن از دنیا و از حق الیقین علم به کشف رویت اندر بهشت و کیفیت اهل آن به معاینه. پس علم الیقین درجۀ علماست به حکم استقامتشان بر احکام امور، و عین الیقین مقام عارفان به حکم استعدادشان مر مرگ را و حق الیقین فناگاه دوستان به حکم اعراضشان از کل موجودات. پس علم الیقین به مجاهدت و عین الیقین به موانست و حق الیقین به مشاهدت بود واین یکی عام است و دیگر خاص و سدیگر خاص الخاص و الله اعلم بالصواب.
# - 70
و من ذلک: العلم و المعرفه، و الفرق بینهما
# - 71
علمای اصول فرق نکرده اند میان علم و معرفت و هردو را یکی گفته اند، به جز آن که گفته اند: «شاید که حق تعالی را عالم خوانند و نشاید که عارف خوانند مر عدم توقیف را.» اما مشایخ این طریقت رضی الله عنهم علمی را که مقرون معاملت و حال باشد و عالم آن عبارت از احوال خود کند آن را معرفت خوانند و مر عالم آن را عارف و علمی را که از معنی مجرد بود و از معاملت خالی، آن را علم خوانند و مر عالم آن را عالم. پس آن که به عبارت مجرد و حفظ آن بی حفظ معنی عالم بود ورا عالم خوانند و آن که به معنی و حقیقت آن چیز عالم بود ورا عارف خوانند و از آن است که چون این طایفه خواهند که بر اقران خود استخفاف کنند وی را دانشمند خوانند و مر عوام را این منکر آید و مرادشان نه نکوهش وی بود به حصول علم؛ که مرادشان نکوهش وی بود به ترک معاملت؛ «لان العالم قائم بنفسه و العارف قائم بربه.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 68 از «کشف الحجاب العاشر فی بیان منطقهم و حدود الفاظهم و حقائق معانیهم» است.