نثر · شماره 146
پس ماننده کردن خود را به گروهی بی حقیقت معاملت ایشان، تحلی بود و آنان که نمایند و نباشند زود فضیحت شوند و رازشان آشکارا گردد هر چند که به نزدیک اهل تحقیق خود ایشان فضیحت باشند ورازشان آشکارا.
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 143
الاختبار: به اختبار امتحان دل اولیا خواهند به گونه گونه بلاها از حق تعالی بدان آیداز خوف و حزن و قبض و هیبت ومانند آن؛ لقوله تعالی: «اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی لهم مغفره و اجر عظیم (۳/الحجرات).» و اندر این درجتی عظیم باشد.
# - 144
البلاء: به بلا امتحان تن دوستان خواهند به گونه گونه مشقت ها و بیماریهاو رنجها؛ که هرچند بلا بر بنده قوت بیشتر پیدا می کند قربت زیادت می شود ورا با حقتعالی که بلا لباس اولیاست و کدوادۀ اصفیا و غذای انبیا، صلوات الله علیهم. ندیدی که پیغمبر صلی الله علیه و سلم گفت: «اشد البلاء بالانبیاء ثم الاولیاء، ثم الامثل فالامثل. نحن معاشر الانبیاء اشد الناس بلاء.» و فی الجمله بلا نام رنجی باشد که بر دل و تن مومن پیدا شود که حقیقت آن نعمت بود و به حکم آن که سر آن بر بنده پوشیده باشد با احتمال کردن آلام آن وی را از آن ثواب باشد؛ و باز آن چه بر کافران باشد آن نه بلا بود که آن شقا بود، و هرگز مر کافر را از شقا شفا نبود پس مرتبت بلا بزرگتر از امتحان بود؛ که تاثیر آن بر دل بود و از آن این بر دل و تن والله اعلم.
# - 145
التحلی: تحلی تشبه باشد به قوم ستوده به قول و عمل؛ قوله، علیه السلام: «لیس الیمان بالتحلی و التمنی، ولکن ماوقر بالقلوب و صدقه العمل.»
# - 146
پس ماننده کردن خود را به گروهی بی حقیقت معاملت ایشان، تحلی بود و آنان که نمایند و نباشند زود فضیحت شوند و رازشان آشکارا گردد هر چند که به نزدیک اهل تحقیق خود ایشان فضیحت باشند ورازشان آشکارا.
انتخابشده - 147
التجلی: تاثیر انوار حق باشد به حکم اقبال بر دل مقبلان که بدان شایستۀ آن شوند که به دل مر حق را ببینند و فرق میان این رویت و رویت عیان آن بود که متجلی اگر خواهد ببیند و اگر خواهد نبیند، یا وقتی بیند و وقتی نبیند؛ باز اهل عیان اندر بهشت اگر خواهند که نبینند نتوانند؛ که بر تجلی ستر جایز بود و بر رویت حجاب روا نباشد.
# - 148
التخلی: اعراض باشد از اشغال مانعه مر بنده را از خداوند، به حکم تشریف عنایت؛ چنان که دست از دنیا خالی کند و ارادت عقبی از دل قطع کند و متابعت هوی از سر خالی کند و از صحبت خلق اعراض کند و دل از اندیشۀ ایشان بپردازد.
# - 149
الشرود: معنی شرود طلب حق باشد به خلاص از آفات و حب و بی قراری اندر آن؛ که همه بلای طالب از حجاب افتد. پس حیل طالب را اندر کشف حجاب و اسفار ایشان را و تعلق ایشان را به هر چیزی شرود خوانند و هرکه اندر ابتدای طلب بی قرارتر بود اندر انتها و اصل تر و ممکن تر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 146 از «کشف الحجاب العاشر فی بیان منطقهم و حدود الفاظهم و حقائق معانیهم» است.