نثر · شماره 158
الذوق: ذوق مانند شرب باشد، اما شرب جز اندر راحات مستعمل نیست و ذوق مر رنج و راحات را نیکو اید؛ چنان که کسی گوید: «ذقت الخلاف و ذقت البلاء و ذقت الراحه» همه درست اید و باز شرب را گویند: «شربت بکاس الوصل و بکاس الود». و مانند این بسیار است؛ قوله تعالی: «کلوا و اشربوا هنیئا (۴۳/المرسلات)»، و چون از ذوق یاد کرد گفت: «ذق انک انت العزیز الکریم (۴۹/الدخان)»، جای دیگر گفت: «ذوقوا مس سقر (۴۸/القمر).»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 155
الغین: غین حجابی باشد بر دل که به استغفار برخیزد و آن بر دو گونه باشد:یکی خفیف و یکی غلیظ. غلیظ آن بود که مر اهل غفلت را باشد و کبایر را و خفیف مر همه خلق را از نبی و ولی؛ لقوله علیه السلام: «انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفر الله فی کل یوم مائه مره.» پس غین غلیظ را توبه ای بشرط باید و مر خفیف را رجوعی صادق به حق و توبه بازگشتن بود از معصیت به طاعت، و رجوع بازگشتن از خود به حق. پس توبه از جرم کنند و جرم بندگان مخالفت امر بود و از آن دوستان مخالفت ارادت و جرم بندگان معصیت بود و از آن دوستان رویت وجود خود یکی از خطا به صواب بازگردد گویند: تائب است و یکی از صواب به اصوب باز گرددگویند: آیب است و این جمله اندر باب توبه به تمامی گفته ام. والله اعلم.
# - 156
التلبیس: نمودن چیزی را به خلاف تحقیق آن به خلق، تلبیس خوانند؛ لقوله تعالی: «و للبسنا علیهم مایلبسون (۹/الانعام).» و جز حق را تعالی این صفت محال باشد؛ که کافر را به نعم مومن می نماید و مومن را به نعم کافر تا وقت اظهار حکم وی باشد اندر هر کسی و چون یکی از این طایفه خصالی محمود را بپوشاند به صفاتی مذموم گویند: «تلبیس می کند.» و جز این معانی را این عبارت استعمال نکنند، نفاق و ریا را تلبیس نخوانند هر چند که در اصل تلبیس باشد؛ از آن چه تلبیس جز اندر اقامت حد مستعمل نباشد و الله اعلم.
# - 157
الشرب: حلاوت طاعت و لذت کرامت و راحت انس را این طایفه شرب خوانند. و هیچ کس کار بی شرب نتواند کرد، و چنان که شرب تن از آب باشد شرب دل از راحات و حلاوت دل باشد و شیخ من رضی الله عنه گفتی: «مرید و عارف باید که از شرب ارادت و معرفت بیگانه باشد.» و یکی گوید که: «مرید را باید که از کردار خود شربی بود تا حق طلب اندر ارادت به جای آرد و عارف را نباید که شرب باشد تا بدون حق با شرب و راحاتی که به نفس باز می گردد بیارامد.»
# - 158
الذوق: ذوق مانند شرب باشد، اما شرب جز اندر راحات مستعمل نیست و ذوق مر رنج و راحات را نیکو اید؛ چنان که کسی گوید: «ذقت الخلاف و ذقت البلاء و ذقت الراحه» همه درست اید و باز شرب را گویند: «شربت بکاس الوصل و بکاس الود». و مانند این بسیار است؛ قوله تعالی: «کلوا و اشربوا هنیئا (۴۳/المرسلات)»، و چون از ذوق یاد کرد گفت: «ذق انک انت العزیز الکریم (۴۹/الدخان)»، جای دیگر گفت: «ذوقوا مس سقر (۴۸/القمر).»
انتخابشده - 159
* * *
# - 160
این است احکام حدود الفاظ متداول ایشان که یاد کردم و اگر بجملگی ثبت کنم کتاب مطول گردد. والله اعلم بالصواب.
# - 161
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 158 از «کشف الحجاب العاشر فی بیان منطقهم و حدود الفاظهم و حقائق معانیهم» است.