کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 6

و گویند: مردی پیش عمر برخواند، رضی الله عنه: «ان عذاب ربک لواقع (۷/الطور)»، وی نعره ای بزد و بیهوش بیفتاد. برداشتند وی را و به خانه بردند تا یک ماه پیوسته بیمار بود، از وجل و ترس خداوند، عز و جل.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 3

    پس پند آن نیکوتر است از همه پندها و لفظش موجزتر از همه لفظ ها و امرش لطیف تر از همه امرها و نهیش زاجرتر از همه نهی ها و وعدش دلربای تر از همه وعدهاووعیدش جانگدازتر از همه وعیدها و قصه هاش مشبع تر از همه قصه ها و امثالش فصیح تر از همه مثلها. هزار دل را سماع آن صید کرده است و هزار جان را لطایف آن به غارت داده، عزیزان دنیا را ذلیل کند و ذلیلان دنیا عزیز کند.

    #
  2. 4

    عمر بن الخطاب رضی الله عنه بشنید که خواهر و دامادش مسلمان شدند. قصد ایشان کرد با شمشیر آخته، و مر قتل ایشان را ساخته و دل از مهر ایشان بپرداخته؛ تا حق تعالی لشکری از لطف اندر زوایای سورۀ طه به کمین نشاند؛ تا به در سرای آمد و خواهرش می خواند: «طه، ما انزلنا علیک القران لتشقی الا تذکره لمن یخشی (۱، ۲، ۳/طه).» جانش صید دقایق آن شد و دلش بستۀ لطف آن گشت. طریق صلح جست و جامۀ جنگ برکشید و از مخالفت به موافقت آمد.

    #
  3. 5

    و معروف است که: چون پیش رسول علیه السلام برخواندند: «ان لدینا انکالا وجحیما و طعاما ذا غصه و عذابا الیما (۱۲ و ۱۳/ المزمل)»، وی بیهوش بیفتاد.

    #
  4. 6

    و گویند: مردی پیش عمر برخواند، رضی الله عنه: «ان عذاب ربک لواقع (۷/الطور)»، وی نعره ای بزد و بیهوش بیفتاد. برداشتند وی را و به خانه بردند تا یک ماه پیوسته بیمار بود، از وجل و ترس خداوند، عز و جل.

    انتخاب‌شده
  5. 7

    و گویند: مردی پیش عبدالله بن حنظله برخواند: «لهم من جهنم مهاد و من فوقهم غواش (۴۱/الاعراف).» گریستن بر وی افتاد تا جایی که گویند پنداشتند که جان از وی جدا شد. آنگاه بر پای خاست گفتند: «بنشین، ای استاد.» گفت: «هیبت این آیت از نشستن مرا می باز دارد.»

    #
  6. 8

    و گویند: پیش جنید رضی الله عنه برخواندند: «لم تقولون مالاتفعلون (۲/الصف).» وی گفت: «بارخدایا، ان قلنا قلنا بک و ان فعلنا فعلنا بتوفیقک فاین القول و الفعل؟»

    #
  7. 9

    و از شبلی رضی الله عنه می آید که: پیش وی برخواندند: «و اذکر ربک اذا نسیت (۲۴/الکهف).» وی گفت: «شرط ذکر نسیان است و همه عالم اندر ذکر مانده.» نعره ای بزد و هوش از وی بشد. چون به هوش آمد گفت: «عجب از آن دلی که کلام وی بشنود و برجای بماند و عجب از آن جانی که کلام وی بشنود و برنیاید.»

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 6 از «باب سماع القرآن و ما یتعلق به» است.