نثر · شماره 10
یکی گوید از مشایخ که: وقتی کلام خدای تعالی می خواندم که: «واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله (۲۸/البقره).» هاتفی آواز داد که: «نرم تر خوان؛که چهار تن از پریان از هیبت این آیت بمرده اند.»
شاعرهجویریدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
و گویند: مردی پیش عبدالله بن حنظله برخواند: «لهم من جهنم مهاد و من فوقهم غواش (۴۱/الاعراف).» گریستن بر وی افتاد تا جایی که گویند پنداشتند که جان از وی جدا شد. آنگاه بر پای خاست گفتند: «بنشین، ای استاد.» گفت: «هیبت این آیت از نشستن مرا می باز دارد.»
# - 8
و گویند: پیش جنید رضی الله عنه برخواندند: «لم تقولون مالاتفعلون (۲/الصف).» وی گفت: «بارخدایا، ان قلنا قلنا بک و ان فعلنا فعلنا بتوفیقک فاین القول و الفعل؟»
# - 9
و از شبلی رضی الله عنه می آید که: پیش وی برخواندند: «و اذکر ربک اذا نسیت (۲۴/الکهف).» وی گفت: «شرط ذکر نسیان است و همه عالم اندر ذکر مانده.» نعره ای بزد و هوش از وی بشد. چون به هوش آمد گفت: «عجب از آن دلی که کلام وی بشنود و برجای بماند و عجب از آن جانی که کلام وی بشنود و برنیاید.»
# - 10
یکی گوید از مشایخ که: وقتی کلام خدای تعالی می خواندم که: «واتقوا یوما ترجعون فیه الی الله (۲۸/البقره).» هاتفی آواز داد که: «نرم تر خوان؛که چهار تن از پریان از هیبت این آیت بمرده اند.»
انتخابشده - 11
و درویشی گفت: «من ده سال است تا قرآن به جز اندر نماز به قدر جواز نخوانده ام و نشنیده.» گفتند: «چرا؟» گفت: «ترس آن را که بر من حجت شود.»
# - 12
روزی من پیش شیخ ابوالعباس شقانی رضی الله عنه اندر آمدم. وی را یافتم که می خواند: «ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لایقدر علی شیء (۷۵/النحل)»، و می گریست و نعره می زد؛ تا پنداشتم که از دنیا برفت. گفتم: «ایها الشیخ، این چه حالت است؟» گفت: «یازده سال است تا وردم این جا رسیده است از اینجای می نتوانم گذشت.»
# - 13
و از ابوالعباس عطا رضی الله عنه پرسیدند که: «شیخ هر روز چند قرآن خواند؟» گفت: «پیش از این در شبانروزی دوختم کردمی، اما اکنون چهار سال است تا هنوز امروز به سورۀ انفال رسیده ام.»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «باب سماع القرآن و ما یتعلق به» است.