کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 10

و چون جهلۀ مستصوف مر مستغرقان مستمعان را دیدند که می سماع کردند به حال، پنداشتند که به نفس می کنند. چون ایشان را بدیدند گفتند: «حلال است واگر نیستی ایشان نکنندی.» بدان تقلید کردند، ظاهر برگرفتند و حقیقت بگذاشتند تا خود هلاک شدند و قومی جهال دیگر را هلاک کردند و این از آفات زمانه است و به جای خود شرح دهم به تمامی، ان شاء الله عز وجل.

چهرهٔ هجویریشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 7

    «هیچ روایت کنی از اشعار امیه بن ابی الصلت؟» گفت: بلی صدبیت روایت کردم و اندر آخر هر بیتی که گفتمی، می گفتی: «هیه؛ یعنی دیگر بگوی.» و مانند این روایات بسیار آمده است از وی و از صحابه و عمر گفت، رضی الله عنه.

    #
  2. 8

    و مردمان را اندر این غلط ها افتاده است. گروهی گفته اند که: شنیدن جملۀ اشعار حرام است و روز و شب غیبت مسلمانان می گویند، و گروهی جملۀ آن را حلال دارند و روز و شب غزل و صفت زلف جانان بشنوند و اندر این بر یک دیگر حجج آرند و مراد من اثبات آن نیست.

    #
  3. 9

    اما مشایخ متصوفه رضی الله عنهم را اندر این طریق حجت آن است که از پیغمبر علیه السلام پرسیدند از شعر. وی گفت، صلی الله علیه: «کلام حسنه حسن و قبیحه قبیح.» سخنی است، نیکوی آن نیکوبود و زشت آن زشت؛ یعنی هرچه شنیدن آن حرام است، چون غیبت و بهتان وفواحش و ذم کسی و کلمۀ کفر به نظم و نثر همه حرام باشد، و هرچه شنیدن آن به نثر حلال است چون حکمت و مواعظ و استدلال اندر آیات خداوند و نظر اندر شواهد حق به نظم هم حلال باشد و درجمله همچنان که نظر اندر جمالی که محل آفت بود و بسودن آن محظور حرام، شنیدن صفت آن بدان وجه حرام بود و آن که این را مطلق حلال گوید، نظم و بسودن را حلال باید داشت، آنگاه آن زندقه باشد و آن که گوید: «من اندر چشم و رخ و خد و زلف و خال حق می شنوم و آن می طلبم؛ از آن چه چشم و گوش محل ومنبع علم اند» واجب کند که این با دیگری می گوید: «من می ببساوم مر آن شخص را که آن یکی شنیدن صفت آن می روا دارد» و گوید که: «اندر آن حق می طلبم.» که حاستی از حاستی اولی تر نباشد مر ادراک معنی را. آنگاه کلیت شریعت باطل شود؛ قوله، علیه السلام: «العینان تزنیان»، حکم این برخیزد و ملامت از بسودن نامحرمان منقطع شود و حدود شرعی ساقط گردد و این ضلالت بود.

    #
  4. 10

    و چون جهلۀ مستصوف مر مستغرقان مستمعان را دیدند که می سماع کردند به حال، پنداشتند که به نفس می کنند. چون ایشان را بدیدند گفتند: «حلال است واگر نیستی ایشان نکنندی.» بدان تقلید کردند، ظاهر برگرفتند و حقیقت بگذاشتند تا خود هلاک شدند و قومی جهال دیگر را هلاک کردند و این از آفات زمانه است و به جای خود شرح دهم به تمامی، ان شاء الله عز وجل.

    انتخاب‌شده
  5. 11

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 10 از «باب سماع الشعر و ما یتعلق به» است.